سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶ ,16 January 2018
۰
تاریخ انتشار : جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۵۵
گفتگو با جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران
روسیه می‌تواند میانجی ایران و عربستان باشد
 
عربستان می‌خواهد، ایران را به درگیری مستقیم با آمریکا و اسراییل سوق دهد.
 
دیدبان روسیه: عصر ایران؛ مهسا صفایی- خاورمیانه در سالهای اخیر دستخوش تحولات عظیمی شده است که سرعت روزافزون این تحولات هرگونه پیش بینی چشم انداز آینده این منطقه را سخت و دشوار می کند. تحولاتی که با بهار عربی و انقلابات مردمی در مصر، تونس و سوریه آغاز شد اما در ادامه به جنگ های خونین داخلی در سوریه و عراق و لیبی منتهی شده است و با ظهور و افول داعش هنوز ادامه دارد.

بعد از ورود روسیه به جنگ داخلی سوریه و تشکیل اتحاد میان کشورهای ایران، سوریه و روسیه، بلوک بندی قدرت برای تعیین سرنوشت آینده منطقه انرژی جهان تغییر کرد. حال با اتمام جنگ با داعش و بازگشت مرزها به قبل از تشکیل داعش در این منطقه، تلاش قدرت های منطقه ای مانند ایران، عربستان و ترکیه برای سهم داشتن درآینده منطقه خونین خاورمیانه به یک جدال از نوع جنگ سرد تبدیل شده و بیم و امید صلح را به ترس از شعله ور شدن مجدد جنگ در این منطقه گره می زند. آیا می توان ساختاری برای یک صلح پایدار مردمی در کل خاورمیانه  قرن 21 متصور بود این معمایی است که کلید حل آن در دست قدرت های منطقه ای ایران و عربستان، ترکیه و حتی مصر قراردارد و البته کل مردم خاورمیانه نیز می توانند میانبری برای حل آن ایجاد کنند.

در حال حاضر عربستان سعودی به عنوان اصلی ترین متحد بلوک غرب به رهبری آمریکا با مشکلات عدیده داخلی و خارجی دست به گریبان است، عدم نتیجه گیری این کشور در جنگ سوریه و یمن و همچنین کسری بودجه شدید داخلی به همراه پوست اندازی سیاسی قدرت در داخل این کشور از جمله مواردی است که سیاست عربستان را در مقابل مسائل منطقه ای شکننده کرده است و در نتیجه احتمال خطای محاسباتی سران این کشور را برای شروع یک جنگ دیگر در منطقه تحت حمایت اسرائیل و آمریکا بیشتر می کند. با این حال ایران با متحد شدن با ترکیه و روسیه تشکیل بلوکی تحت عنوان محور مقاومت را در دستور کار خود قرار داده است و از این راه در صدد آرام سازی دیپلماتیک شرایط موجود در جهت بهره برداری از خاورمیانه پسا داعش خواهد بود.

اما این سیاست دیپلماتیک به دلیل کارشکنی دولت جدید آمریکا به رهبری ترامپ، پیشبرد اهداف ایران را با ناهمواری های جدی روبرو کرده است. بنابراین با بررسی تمام جوانب داخلی و خارجی حاکم بر کشور ایران به وضوح می توان دید که شکست برجام و فشار بر اقتصاد ایران در صورت بازگشت تحریم های بین المللی می تواند سیاست ایران را به مانند شرایط عربستان سعودی شکننده کند و بحران جدیدی در کل خاورمیانه را به همراه داشته باشد. اما صلح مردمی و اقتصادی پایدار چگونه می تواند در این بلوای خاورمیانه راهی برای خود ایجاد کند؟

 بدون شک صلح در خاورمیانه تنها با اتحاد های منطقه ای و تکیه بر قدرت تشکل یابی مردم کل خاورمیانه میسر خواهد بود و هرگونه ماجراجویی کشورهای منطقه و ورای آن دخالت های کشورهای ابرقدرتی مانند آمریکا، روسیه و فرانسه نه تنها صلحی به همراه نخواهد داشت بلکه بنا بر شواهد تاریخ چند صد ساله استعمار و پسااستعمار این منطقه چیزی جز جنگ افروزی های خانمان سوز به همراه نمی آورد.

در همین راستا گفتگویی با جهانگیر کرمی دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران داشتیم که در ادامه می خوانید.

*بعد از پایان جنگ داعش به نظر می رسد که خاورمیانه بستر تحولات عظیمی شده است. آینده خاورمیانه چگونه و به وسیله کدام کشورها رقم خواهد خورد آیا می توان بالاخره شاهد صلح در این منطقه آشوبزده باشیم یا خیر؟

در مورد آینده ی خاورمیانه واقعا پیش بینی کردن کار بسیار دشواری است. این منطقه یکی از مناطق استراتژیک چهارگانه دنیا است که شرایط پیچیده ای نسبت به سه منطقه دیگر دارد و خصوصیت منطقه خاورمیانه بر خلاف مناطق آسیا پاسفیک، یورآتلانتیک و منطقه اوراسیایی این است که  قدرت منطقه ای هژمون و مسلط  ندارد و  قدرت های بزرگ منطقه ای در پیوند با قدرت های بزرگ جهانی دخیل در منطقه یک موازنه قدرت شکننده را شکل می دهند.

این موضوع ویژگی اصلی منطقه خاورمیانه بعد از جنگ جهانی دوم و بویژه بعد از خروج انگلستان از منطقه در سال 1971 است. به همین دلیل هم بازیگران منطقه ای در خاورمیانه موثر هستند و هم بازیگران بین المللی که منافع خاصی را در منطقه برای خودشان ترسیم کرده اند.

 بنابراین بازی پیچیده ای در این منطقه جریان دارد و به همین دلایل در پاسخ به این سوال که آیا این منطقه به سمت صلح پیش می رود باید گفت در حال حاضر هیچ نشانه ای برای یک صلح پایدار وجود ندارد. شاید تنها موضوعی که کمی خوشبینی ایجاد می کند مربوط به سوریه است که بعد از ناکامی مخالفان بشار اسد و متحدان منطقه ای و بین المللی آنها، این مخالفان در حال حاضر راهی جز مذاکره و گفت و گو ندارند تا سهمی در آینده سوریه بدست بیاورند. طبیعتا اگر توافقی در سوریه بوجود بیاید این احتمال افزایش می یابد که توافق های دیگری نیز در منطقه به سرانجام برسد.

مسائلی مانند مسئله فلسطین، درگیری های اسرائیلی عربی، وضعیت داخلی کشورها بویژه کشورهایی مانند مصر، لیبی و یمن از جمله مواردی است که حتی توافق قدرت های منطقه ای و  جهانی هم نتواند مسائل این کشورها را حل و فصل کند.

 لذا مسائل خاورمیانه از پیچیده ترین مسائل منطقه ای در جهان است و در نتیجه چشم انداز روشنی برای آینده این منطقه وجود ندارد. اگر بخواهیم یک مقایسه کوچک داشته باشیم، باید بر نگرش دولت های در مناطق آسیا پاسفیک و یورآتلانتیک و اوراسیا تاکید کنیم که دولت های در این مناطق بیشتر نگرش توسعه اقتصادی و همکاری جویانه و اقتصادی دارند و در این مناطق شاید تنها نگرش کشور روسیه کمی امنیتی باشد اما با این حال روسیه نیز به دنبال پیمان های اقتصادی است که مشکلات خودش را حل کند که مانند آن می توان به اتحادیه اقتصادی اورآسیایی اشاره کرد که این به این طریق روسیه در سال های گذشته تلاش کرده است تا بازی اقتصادی را بر بازی امنیتی غلبه دهد.

 البته این کار برای روسیه کار آسانی نیست چرا که محیط امنیتی روسیه و اوراسیای مرکزی تحت فشارهای منطقه ای یورآتلانتیک و سازمانها و نهادهای آن مانند اتحادیه اروپا و ناتو قرار دارد. اما در حوزه خاورمیانه نگرش های سیاسی و امنیتی بر نگرشهای اقتصادی غلبه دارد و طبیعتا تعارض و ستیز بر همکاری غلبه می کند و درنتیجه حتی توافق بر سر مسئله سوریه هم شاید نتواند تعارضات دیگر منطقه را حل کند.

 با این حال من قدری خوشبین هستم چرا که اگر ایران و عربستان بتوانند توافقی نسبی با هم داشته باشند بخش مهمی از منطقه هم مشکلاتش حل خواهد شد چرا که نگرش ستیزه جویی دولت مردان فعلی عربستان شرایط را وخیم تر می کند چرا که آنها می خواهند روابط را از روابط دو دولت به درگیری ایرانی عربی یا شیعه سنی سوق دهند و این موضوع با توجه به منافع اسرائیل و تندروهای آمریکا شرایط منطقه را وخیم تر کرده است.

*راهکار مورد نظر شما نزدیک شدن دولت های ایران و عربستان برای حل مشکلات خاورمیانه بود، در سال های گذشته و در زمانی که آیت الله رفسنجانی در قید حیات بودند ما روابط نزدیکتری با عربستان داشتیم و در حال حاضر این امکان از نظر شخصیت های سیاسی درون نظام وجود ندارد. اگر کشوری بخواهد نقش میانجی برای نزدیک شدن عربستان و ایران داشته باشد به نظر شما کدام کشور در حال حاضر چنین پتانسیلی دارد؟

به نظر من  دو دولت می توانند این کار را انجام دهند اما متاسفانه عربستانی ها تمام کانال های ممکن را به صورت یکطرفه بسته‌اند و این تصور را دارند که می توانند ایران را به درگیری مستقیم با آمریکا و اسراییل سوق دهند و بدین طریق مشکلاتشان را در منطقه حل کنند. به هر حال عربستان در سالهای گذشته هزینه های زیادی در منطقه متحمل شده و برای مثال چه در به هم زدن دولت عراق که دستور کار عربستان قرار داشت و چه در موضوع ساقط کردن دولت سوریه و حتی در چند ماه گذشته که نظرشان به لبنان معطوف شده است، عربستان هزینه های زیادی داده است.

بنابراین در حال حاضر که عربستان در تمام این موضوعات به ناکامی رسیده تلاش می کند یک درگیری بین ایران و آمریکا ایجاد کنند تا از این طریق منافع ایران در منطقه را به چالش بکشد.

اینکه چه کشوری می تواند میانجی گری کند به نظر من روسیه می تواند این نقش را بازی کند چرا که با ایران روابط خوبی دارد و با عربستان نیز روابطش برقرار است.

همچنین اگر چه در حال حاضر روابط ترکیه و عربستان امروز تیره شده است اما امکان ترمیم این روابط وجود دارد و شاید ترکیه بتواند در این مسیر نقش ایفا کند.

از سوی دیگر کشوری مانند پاکستان که هم برای ایران و هم عربستان کشوری مهم به حساب می آید نیز می تواند گزینه دیگر برای این میانجی گری باشد. اما تمام این موارد منوط به این است که توهم دولت مردان عربستان خاتمه یابد و این را بپذیرند که توطئه های آنها در عراق و سوریه و یمن نتوانسته رنگ واقعیت به خود بگیرد و در نتیجه عربستان باید از تلاش برای ایجاد درگیری میان ایران و آمریکا و یا اسرائیل دست بردارد.البته من بعید می دانم که اسرائیل چنین اشتباهی مرتکب شود اما برای آمریکا این احتمال کم نیست و ممکن است دولت ترامپ چنین خبطی بکند.

*با توجه به فشار های روزافزون آمریکا به ایران که با به خطر انداختن برجام و شروع تحریم های جدید و همچنین تقویت جبهه ضد ایرانی در جنوب خاورمیانه به رهبری عربستان واسرائیل انجام می شود، استراتژی ایران در چنین شرایطی باید چگونه تدوین شود؟

اگر ایران بخواهد تنش موجود در منطقه را کنترل کند و هزینه های خود و حتا  دیگر کشورها را کم کند باید اقداماتی مهم را انجام دهد. منظورم از دیگر کشورها اینست که اتفاقات منطقه برای همه کشورها و ملل مسلمان منطقه هزینه دارد و برنده اصلی در نهایت متاسفانه اسراییل و غرب خواهد بود. کما اینکه در جنگ تحمیلی علیه ایران دیدیم که چگونه خطای هولناک صدام به زیان ملت ایران و عراق تمام شد. تاکید من به این است که بازی امنیتی در منطقه بسیار پر هزینه است.

این یک واقعیت است که متاسفانه حتا تحلیل گران غربی هم مطرح کرده اند و در منطقه خاورمیانه هرگاه هر یک از قدرت های منطقه ای در مسیری قرار بگیرد که بخواهد قدرت هژمون منطقه ای بشود غربی ها تلاش می کنند درگیری با این کشور ایجاد کنند تا قدرتش کاهش پیدا کند.

 نمونه های زیادی برای این تحلیل وجود دارد، برای مثال دولت مصدق در ایران، دولت جمال عبدالناصر در مصر و حتی ایران زمان شاه و نیز دولت عراق دهه 1990 میلادی  که قدرت زیادی داشت و حتی سلاح شیمیایی داشت و اسرائیل را تهدید می کرد و در این اواخر نیز دولت اردوغان و دولت ایران نیز شامل این تحلیل می شوند.

بنابراین هرگاه یک قدرت منطقه ای در خاورمیانه بخواهد قدرتش به گونه ای افزایش یابد که در مسیر هژمونی منطقه ای قرار بگیرد، قدرت های جهانی مانع این کار می شوند.

بنابراین ایران نباید در پازل غربی ها و قدرت ها غربی بازی کند. من فکر می کنم که دولت ایران این را می داند چرا که هشت سال جنگ این را به ما آموخت که برنده درگیری های منطقه ای قطعا کشورهای منطقه نیستند بلکه برنده آن در نهایت اسرائیل و آمریکا خواهند بود.

برای مثال برنده تحولات عربی در شش سال گذشته قطعا اسرائیل بوده است و این را می توان به دلایل مختلف تایید کرد. لذا من فکر می کنم که ایران باید خیلی آینده نگر تر و با بصیرت بیشتری به موضوعات منطقه نگاه کند و تلاش کند دیپلماسی گسترده ای را در منطقه پیش ببرد و از سوی دیگر باید تلاش کند که رقبا را از هم جدا کند.

 ایران باید شرایط منطقه را از بازی امنیتی صرف خارج کند و نتایجی که از زمین امنیتی بدست آورده است را در روند دیپلمسی خود به توافق و ساختار تبدیل کند.

در خصوص انتقال سفارت به اورشلیم قطعنامه ای در مجمع عمومی سازمان ملل صادر شده است آیا این قطعنامه نیز مانند دیگر قطعنامه ها در حد کاغذ می ماند یا امکان اقدامات دیگر هم وجود دارد؟

به هر حال مجمع سازمان ملل قطعنامه ای را صادر کرده است و این قطعنامه به مانند خیلی از قطع نامه های دیگر مجمع عمومی سازمان ملل لازم الاجرا نیستند. قطعنامه های الزام آور تنها مختص شورای امنیت سازمان ملل است که در آنجا نیز به دلیل حق وتوی آمریکا امکان صدور چنین قطعنامه ای میسر نخواهد بود. قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل در دفاع از مردم فلسطین و محکومیت اسرائیل سابقه طولانی دارند اما متاسفانه لازم الاجرا نیست و الزامی را برای آمریکا ایجاد نمی کند که بخواهد در مقابل آن واکنشی جدی داشته باشد.

نقض برجام برای آمریکا چه عواقبی خواهد داشت؟

عواقب نقض برجام برای آمریکا این است که افکار عمومی و فضای رسانه ای بین المللی و بین اعضای شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل اعتبار آمریکا خدشه دار خواهد شد.

بنابراین من فکر می کنم دولت آمریکا هم سناریویی را انتخاب می کند که به معنی نقض برجام نباشد چرا که خروج یکطرفه آمریکا از برجام به آن چیزی که آنها به دنبالش هستند منجر نخواهد شد و حتی ممکن است شرایط را برای آنها بدتر هم کند.

به هر حال اگر ایران مجبور شود که از برجام خارج شود این موضوع زیاد به نفع آمریکا هم نخواهد بود و حتی ممکن است ایران را به سمتی سوق دهد که بتدریج به یک رویارویی مستقیم بکشد.

 به عبارتی اوج خروج دو طرف از برجام می تواند چشم انداز یک رویارویی مستقیم را ایجاد کند و در آن صورت احتمال وقوع جنگ نیز دور از ذهن نخواهد بود.

*در مذاکرات احتمالی ایران و اروپا در آینده، دیپلماسی ایران باید چگونه باشد تا طرف های اروپایی به تعهداتشان ادامه دهند؟

در حال حاضر ایران بیش از هر چیز در تعاملات بین المللی خود به کشورهای روسیه و چین توجه دارد و در درجه دوم به کشورهای اروپایی. در بین کشورهای اروپایی نقش انگلستان، آلمان، فرانسه و ایتالیا بیش از دیگر کشورها هست و این موضوع نیز به سیاست های جداگانه این کشورها در مقابل ایران بستگی دارد.

 باید توجه داشته باشیم ما کمتر شاهد سیاست یکپارچه اروپایی در مقابل ایران نبوده ایم مگر در مورد قطع نامه های شورای امنیت و درواقع قطع نامه الزام آور شورای امنیت باعث شده است که نه تنها آنها بلکه سایر کشورها نیز سیاست اجرای قطعنامه ها را در پیش بگیرند.

 بنابراین ایران تلاش خواهد کرد که با تک تک این کشورها وارد مذاکره شود و به این موضوع نیز توجه می کند که منافع برخی از این کشورها با منافع آمریکا متفاوت است و این تفاوت در منافع است که امکان به کارگیری یک سیاست یکپارچه و همگام با آمریکا را در بین کشورهای اروپایی محدود می کند.

اگر بخواهیم موضوعات خاورمیانه را در مقیاس جهانی بررسی کنیم باید به طرح های احتمالی روسیه برای آینده این منطقه توجه ویژه داشته باشیم. برخی از تحلیلگران با پایان جنگ سوریه و از بین رفتن داعش, از جهان چند قطبی سخن می گویند که طرح آن را پوتین به کمک چین در چند سال اخیر ریخته است. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا مصالحه ای پنهانی میان آمریکا و روسیه برای تقسیم جهان وجود دارد؟ اگر چنین است ایران در کجای این مصالحه قرار دارد؟

موضوع نظام چند قطبی بین المللی یکی از موضوعات مبهم و نسبی است. اولا برخی از تحلیلگران روابط بین الملل نظام تک قطبی جهان را "یک لحظه تک قطبی" نامیده اند. یعنی بعد از فروپاشی نظام دو قطبی برای یک لحظه نظام جهانی تک قطبی شده است اما بلافاصله نشانه های بروز یک نظام بین المللی چند قطبی ایجاد شد.

برخی معتقدند که از سال 1991 به بعد ما یک نظام بین المللی "یک - چند قطبی" داشتیم که به این معناست که یک قطب قدرت یعنی آمریکا در موضوعات نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی قدرت اصلی بوده است و در هر یک از این موضوعات قدرت های دیگری هم در کنار آن وجود داشته اند.

برای مثال از نظر اقتصادی قطب های ژاپن و اتحادیه اروپا نیز وجود داشته است و یا از منظر نظامی روسیه و یا در مسائل سیاسی اعضای دائم شورای امنیت قطب های دیگر را تشکیل داده اند. بنابراین شاهد یک نظام بین المللی تک چند قطبی بوده ایم. برخی هم معتقدند که از سال 1991 به بعد به هر حال نظام حاکم بر جهان تک قطبی بوده است.

به هر حال از سال 2003 به بعد سیستم جهانی به سمت یک سیستم چند قطبی عیان تر حرکت کرده است. یعنی مخالفت آلمان و فرانسه در کنار چین و روسیه برای حمله آمریکا به عراق نخستین نشانه های بروز یک نظام بین المللی چند قطبی بوده است. اساسا این موضوع ابتدا از سوی پوتین مطرح نشده است بلکه در سال 1996 وقتی که آقای پریماکوف وزیر خارجه روسیه بحث نظام بین المللی چند قطبی را مطرح کرده است. آن زمان پوتین معاون شهردار سن پترزبورگ بود.

به عبارتی این طرح در اواسط دهه نود میلادی در روسیه و بعد ها در چین مطرح شده است و در دوره پوتین به شدت بر آن تاکید شده است. به طوری که در اسناد رسمی و امنیتی روسیه از سال 2000 به این طرف بارها بر آن تاکید شده است.

در عمل هم شاید در ده سال اخیر ما شاهد یک نظام بین المللی بسیار متفاوت نسبت به گذشته هستیم که این سیستم بین المللی را که در گذشته با قطب بندی قدرت ها ی بین المللی مشخص می شده است را متفاوت کرده است.

پس ما شاهد بروز یک سیستم بین المللی چند قطبی و چند سطحی به صورت شبکه ای از بازیگران و تعاملات پیچیده حتا فراتر از دولتها در یک جامعه جهانی هستیم که در آن نه تنها قدرت های بزرگ بلکه به مدد تکنولوژی های ارتباطی افکار عمومی در کل جهان و قدرت های منطقه ای نقش اساسی ایفا کرده اند. برای مثال کشورهایی مثل ایران، هند، ترکیه، عربستان، افریقای جنوبی و برزیل در این بازی نقش آفرینی کرده اند.

بنابراین دنیا دیگر دنیای قرن نوزدهم یا قرن بیستم نیست که تنها به وسیله چند قدرت که عمدتا غربی هم بوده اند اداره شود و در هر منظقه ای از جهان قدرت های منطقه ای نقش آفرینی عمده ای در تحولات آن منطقه ایفا می کنند.
 
منبع: عصرایران


پایان نوشتار/
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۵۳۴۳
 


ارسال