۰
تاریخ انتشار :
چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۹
در حوالی میدان سرخ (قسمت پنجم)

شوخی شوخی، با پوتین هم شوخی!

شوخی شوخی، با پوتین هم شوخی!
دیدبان روسیه: بالای برخی مفاهیم همواره در زندگی ابهامی وجود دارد و هیچ‌گاه نمی‌توان درباره وجود یا عدم آن به صورت مطلق سخن گفت؛ مفاهیمی به سادگی آزادی سیاسی، آزادی اجتماعی، آزادی بیان و بسیاری از پسوندهای دیگر که نشستن آنها در کنار آزادی از یک سو برای عده‌ای آرامش به وجود می‌آورد و اما از سوی دیگر سبب دلواپسی و خشم برخی دیگر می‌شود.

با اینکه سال‌ها از دوران استالینی می‌گذرد، اما همچنان روسیه امروز در نگاه برخی یادآور دوران شورویایی است و بر این باور هستند که تنها تفاوتش با آن دوران این است که سازمان مخوفی چون کا.گ.ب جای خود را به اف.اس.ب داده و همچنان مردم این کشور در زیر چتر امنیتی زیست می‌کنند، تمامی عملکردشان تحت کنترل است و اگر کوچکترین ساز مخالفی با مفاهیم تعریف شده بزنند، یا در یک شب برفی آرام می‌شوند و یا در زندان‌های ماگادان صبر می‌کنند تا به طور طبیعی به آرامش در یک شب برفی دست یابند!

پرده اول: اولین بار که به مسکو سفر کرده بودم، در آستانه میدان سرخ، یعنی تنها چند ده متر آن طرف تر از کرملین و اتاق سبز رنگ گنبدین که به دفتر رئیس جمهور معروف است، فردی را دیدم که مردم در کنارش مشغول سلفی انداختن هستند؛ فکر کردم "ولادیمیر پوتین" است. یکباره شوکه شدم و با سرعت پیش رفتم، اما دریافتم که او فردی است که خود را شبیه به رئیس‌جمهور درست کرده و از توریست‌ها مبلغی می‌گیرد تا با وی عکس یادگاری بیندازند؛ جالب بود که کمی آن طرف‌تر لنین، استالین و کاترین نیز بر اساس همین مدل یافت می شدند و مشغول سلفی انداختن بودند. برای من که همچون هر انسان دیگری همواره در جستجوی آزادی بودم و البته بسته بودن فضا در سرزمین اسلاوها نیز به گوشم خورده بود، این که در کنار کاخ ریاست جمهوری، فردی آزادانه ادای فرد شماره یک روسیه را در آورد و این رویه محل درآمدش باشد، خیلی شگفت زده‌ام کرد.

پرده دوم: روزهای واپسین سال 93 بود، یک روزنامه‌نگار معروف روس تنها کمی آن طرف تر از دیواره های کرملین ترور شد و جان خود را از دست داد. رسانه های غربی به سرعت موضوع را تحلیل می کردند و معتقد بودند که "بوریس نمتسوف" توسط دولت روسیه کشته است و در مقابل اما پوتین دستور داد موضوع به سرعت رسیدگی شود؛ تحلیل اینکه کار چه کسی بود، موضوع این مطلب نیست، اما برای من جالب است که تا همین امروز نیز در محل کشته شدن این روزنامه‌نگار منتقد، دوستداران وی در محل کشته شدنش هر روز آزادنه گل می‌گذارند و آنجا را با قاب عکس‌هایی که از او گذاشته‌اند، تبدیل به محل یادبودی برای یک منتقد کرده‌اند که بسیاری از رسانه‌های غربی معتقدند خون وی توسط دولت روسیه ریخته شده است و کرملین نیز هیچ واکنشی به این رفتار مردم نشان نمی‌دهد؛ درحالی که به نظر می‌رسد دوستداران یک اپوزیسیون نیز حتما بیشتر از همان طیف هستند.

پرده سوم: یکی از برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه من، مجموعه طنزی به نام «...» است. این برنامه چندی پیش یک بازی هاکی را به نمایش درآورده بود، پیش از شروع بازی فردی که عینک‌دودی زده وارد رختکن می‌شود و به بازیکنان می‌گوید که شما باید در این بازی شکست بخورید. بعد ادامه می‌دهد که اصلا ضرورتی ندارد با توپ بازی کنید، برای محکم کاری بدون توپ بازی کنید اما گل بخورید تا تیم مقابل پیروز شود. بازیکنان که بسیار متعجب شده بودند به این مامور امنیتی گفتند این که نشدنی است، تماشاچیان می بینند؛ آخر چگونه این کار را انجام دهیم. مامور امنیتی عینک آفتابی‌اش را بالا و پایین کرد و با لبخند گفت نگران هیچ چیز نباشید، همه چیز تحت کنترل ماست؛ تماشاچیان خانواده های کارکنان ما (سرویس امنیت فدرال روسیه) هستند! یا در شب سال نو، شبکه یک تلویزیون روسیه انیمیشنی از پوتین و مدودوف پخش کرد که در میدان سرخ مشغول زدن ساز هستند و دیالوگ‌های جالبی داشتند. شاید کمترین دستاورد این برنامه‌ها و آزادی در فضای اجتماعی رسانه‌های دولتی این باشد که روس‌ها تمایل چندانی برای تماشای این قبیل برنامه‌های از شبکه‌های غیر روس نداشته باشند.

شاید شما بگویید اینها که گفتی سوپاپ اطمینان است تا مردم اعتراضی نکنند؛ من هم البته به این ضرب‌المثل معتقد هستم که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد و اتفاقا مصداق آن را در دنیای سیاست بیش از هر عرصه دیگری احساس می‌کنم، اما به نظرم مدیریت همین موضوع نیز یک هنر است. روسیه بدون شک در مواردی با اروپای غربی فاصله دارد، اما یقینا وضعیتی همچون خاورمیانه نیز ندارد. واقعیت این است که وجود آزادی‌های اجتماعی سبب شده نخبگان کمتر به دنبال اپوزیسیون شدن باشند و مطالبات آزادی سیاسی خود را در بستر برنامه‌هایی که شاید من و شما از آن به عنوان سوپاپ اطمینان یاد می‌کنیم، جلو می برند.

از سفر اول تا کنون هرگاه گذرم به میدان سرخ می‌افتد و آن شخص شبیه پوتین را می‌بینم بی اختیار یاد این جمله "هانا آرنت" می‌افتم و با خود مرور می‌کنم: "انسان بودن با آزاد بودن یکی است. خدا آدمی را آفرید تا توانایی آغازگری، یعنی آزادی را وارد جهان کند."

هفته‌های بعد بیشتر از فراز و فرودهای مفاهیمی چون آزادی در جامعه روسیه برای شما مخاطبان «در میانه میدان سرخ» خواهم نوشت.

نویسنده: احمد وخشیته، دانشجوی دکتری علوم سیاسی در دانشگاه دوستی ملل روسیه؛
منبع: روزنامه اعتماد

پایان نوشتار/

 

 
کد مطلب: ۴۳۱۲
مولف : احمد وخشیته
نام شما

آدرس ايميل شما