۱
تاریخ انتشار :
دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۷

نگاهی به فیلم روسی «بدون عشق»

نگاهی به فیلم روسی «بدون عشق»
دیدبان روسیه: چیزی که تنهایی مدرن را غم‌انگیز می‌‌کند، پذیرفتن آن است، وگرنه آدمی همیشه تنها بوده است، از ابتدای تولد تا انتهای مرگ و این صرفا یک شعار نیست، بلکه واقعیتی‌ست. تفاوت این تنهایی از گذشته تا امروز تنها در باورکردن آن و پذیرش آن است؛ واقعیت اینست که در طول تاریخ هرگز تا این اندازه آدمی تنهایی خود را با چشم ندیده است.

تنها بودن که همیشه تنها درحدود تردیدی باقی می‌ماند، اکنون به قطعیت بدل می‌شود. هریک از ما تنهایی دیگری را می‌بیند و در آینه‌ی دیگری، تنهایی خویش را در می‌یابد.  باور به تنها بودن خویش، تنهایی دیگران را مضاعف می‌کند؛ چرا که دیگر تلاشی برای حذف تنهایی و انهدام اندوه نمی‌کنیم، دیگر تلاش نمی‌کنیم هرقدر اندک، تنهایی و اندوه دیگری را کاهش دهیم. پذیرفته‌ایم که هریک از ما تنهاست و نه خود را نه دیگران را مجبور به درک دیگری یا خویش نمی‌کنیم. این یاس ناشی از این پذیرش است که تنهایی را غم انگیز می‌کند.

فیلم روسی بدون عشق به کارگردانی "آندره‌ی زویاگینتسف" یکی از فیلم هایی‌ست که درسال 2017 به نحوی قدرتمند از پس نمایش این اندوه ناشی از پذیرش تنهایی مدرن برآمده است و هرآنچه را که نیت نمایش آن را داشته به خوبی به اجرا گذاشته است.  فیلم، قدرتمند و تارکفسکی‌وار با نمایش صحنه‌هایی از طبیعت یک پارک جنگلی در زمستانی برفی اغاز می‌شود و با همین صحنه‌ها و موسیقی‌ای مشابه موسیقی آغازین، تمام می‌شود. این آغاز و پایان مشابه پیش و پس از رخداد حادثه‌ی موضوع فیلم، به ادامه‌دار بودن زندگی و بی‌تفاوتی طبیعت و به تبع آن بی‌تفاوتی ما نسبت به رخدادهای پیرامون و به عبارت دیگر بیچارگی انسان مدرن دربرابر این حجم از تنهایی، اشاره دارد. روایت مرکزی اثر حول خانواده‌ای متلاشی می‌چرخد که هر یک از دو ستون آن یعنی پدرومادر به فردی خارج از خانواده گرایش یافته و تنها کسی که درحال پذیرش این تنهایی‌ست، پسربچه‌ی 12 ساله ای‌ست که از ابتدای تولد، اقبال توجه و محبت مادر را نداشته است.

با کمی توجه روایتی عمیق‌تر در فیلم می‌یابیم که درواقع زندگی انسان در قرن حاضر را به بهترین شکلی به تصویر می‌کشد، قرنی که از نظر قدیمی‌ترها ابتذال محض است و گرایش به روابط نامشروع و الکل و موادتخدیری و همچنین تزویر و ریا از وجوه بارز آن است. اما آیا قدیمی‌ترها در مواجهه با این مسئله و فرزند مدرن خود درست برخورد کردند؟ یا آنها هم در کمال ناباوری جزیی از این مدرنیسم شدند و تنهایی را پذیرفتند. مادربزرگ "آلیوشا" نمونه‌ی بارزی از نسلی ست که ابتدای این پذیرش غم انگیز تنهایی قرار دارد و شاهد تنهاشدن های بسیاری بوده ست. آلیوشا در بدترین زمانی که ممکن بود، در آستانه‌ی طلاق پدرومادر و فروش خانه، از خانه رفت و دیگر برنگشت، پدرومادرش، پس از دو روز متوجه غیبت او شدند.

جستجوها بی‌نتیجه بود و آلیوشای 12 ساله پیدا نشد. در فیلم «بدون عشق» بارزترین نماد عشق آلیوشاست که از دست مادروپدر می‌رود و گم می‌شود و دیگر هرگز پیدا نمی‌شود. اما کسانی در مقابل هستند از نسل‌های مختلف که شدیدا در جستجوی عشق‌اند. گروهی داوطلبانه به کمک خانواده‌ی آلیوشا می‌آیند که در جستجوی وی کمک نمایند، سرانجام آنها جنازه ی آلیوشا را خردوخمیر شده پیدا کردند و این یاس دیگری بر یاس انسان مدرن افزود. انهایی که در پی یافتن او بودند، تنها جنازه‌اش را پیدا کردندو نه زنده اش را.
 

اینجاست که همه‌ی ما این تنهایی را می‌پذیریم و با این غم مواجه می‌شویم. حتی تمام آنهایی که بسیار اندک‌اند اما هنوز خواهان عشق و دوستی‌اند، هنوز داوطلبانه کمک می‌کنند و... . زمانی که تلاش‌ها برای جستجوی آلیوشا ادامه دارد، مادرو پدرش به مرور فعال‌تر می شوند و در می‌یابند که واقعا باید به دنبال چیزی بگردند، آنها مدام آشفته اند چرا که در واقع نمی‌دانند ذهنشان به دنبال چیست. این ذهن آنهاست که در لایه‌های خود به دنبال چیزی‌ست که نمی‌یابد و سرانجام هم نمی‌یابد. صحنه‌ی مواجهه با جنازه‌ی آلیوشا در پزشکی قانونی، صحنه‌ی رویارویی دو شخصیت جستجوگر با مرگ همان‌چیزیست که در جستجویش بودند. صحنه‌ی پذیرش تنهایی و بیچارگی انسان مدرن است.  اینجا کارگردان به دنبال یافتن و نشان دادن مقصر این وضع اندوهبار نیست.

اما صحنه‌ی نهایی، زمانی که مادر آلیوشا با بیننده چشم در چشم قرار می‌گیرند، گویای درماندگی اوست، گویای درماندگی انسان مدرن در برابر وضعی که خودش در آن هم مقصربوده و هم مقصر نبوده است. مادر الیوشا با مخاطب چشم در چشم می‌شود و به مخاطب می‌گوید تو هم مثل من هستی و زندگی‌هامان فرق چندانی باهم نمی‌کنند. آنچه از دست رفت فرزندی نبود، بلکه تمام آن‌چیزی بود که مادرم از من دریغ کرده بود و وقتی برای اخرین بار به او پناه بردم، باز هم آن‌را از من دریغ کرد.

آنچه انسان مدرن به راحتی از دست می‌دهد، همانا عشق است. حالا با این سکانس نهایی تمام آنچه ما فکر می‌کنیم در سر مادر آلیوشا چرخ می‌زند. پدر آلیوشا نیز در زندگی با دیگری فرزندی نو را به دنیا آورده که حاصل عشق نیست حاصل دوست داشتن نیست، حاصل بی تفاوتی و حاصل بیچارگی اوست. حاصل اجبار سیستم حاکم در محل کار او و در محل زندگی او به حفظ ظواهر و حفظ خانواده است. پدر الیوشا وامی گرفته و نگران است پس از طلاق، از کار بیکار شده و نتواند اقساط وام را بپردازد. برای همین بلافاصله پس از طلاق، با دوست دخترش ازدواج می کند و فرزند جدیدش به دنیا می‌آید. چیزی تغییر نکرده است، کودک تازه نیز از محبت محروم است، همه چیز به شکلی غم انگیز مادی و ظاهری ست.

زندگی ادامه دارد و هنوز برف می بارد، هنوز زمستان است و کودکان دیگری در برف بازی می‌کنند، والدین دیگری درحال طلاق و یا تولدهای اشتباه‌اند. اما چیزی برای همیشه در نگاه دو نفر تغییر کرده است: دو انسان که مدرنیسم فردی و اجتماعی، عشق را از آنها گرفت و به انها پس نداد.
فیلم بدون عشق در جشنواره  بین المللی اسکار، بهترین فیلم بخش فیلم های خارجی زبان شناخته شد، همچنین در جشنواره کن حائز مقام برتر شده و در جشنواره فیلم لندن نیز بعنوان بهترین فیلم برگزیده شد.


نویسنده: آرزو آشتی‌جو، دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات روسی دانشگاه تهران


پایان نوشتار/




 
کد مطلب: ۵۱۶۸
نام شما

آدرس ايميل شما