۰
تاریخ انتشار :
شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۳

نقد و بررسی فیلم جنجال برانگیز "ماتیلدا"

نقد و بررسی فیلم جنجال برانگیز "ماتیلدا"
دیدبان روسیه: ماتیلدا را می توان جنجال برانگیز ترین فیلم چندسال اخیر سینمای روسیه به حساب آورد؛ فیلمی که اخبار اعتراض ها، خشونت ها و تهدید های آن به رسانه های خارجی هم کشیده شد. از آتش زدن چند خودرو گرفته تا حمله به سینما، اما این ها پایان ماجرای این اعتراض ها نبودند. اعتراض ها تا جایی ادامه یافت که یکی از نمایندگان مجلس ضمن شکایت از این فیلم آن را مانند جمعی از ارتودوکس های روسیه کفر آمیز خواند. اما کارگردان مشهور این اثر "الکسی اوچیتل" اعتراضات و جنجال های ناشی از آن را سوء تفاهم خواند و به عقیده او این فیلمی است که باید به افتخار آن جشنی برپا کرد.

ماتیلدا داستان عشق آخرین تزار روسیه "نیکلای دوم" و بالرین "ماتیلدا کشسینسکایا " را روایت می کند که هنر، زیبایی و شجاعت او توجه نیکلای دوم را به خود جلب کرد. داستانی که حال، جمعی از مخالفان، کارگردان این فیلم را به کذب بودن این داستان متهم می کنند. اما به گفته الکسی اوچیتل، کارگردان این فیلم، جریان این عشق طبق مستندات موجود و دفترچه خاطرات این دو نفر نوشته شده است. در دفترچه خاطرات ماتیلدا از فردی به نام "نیکی" (اشاره به نیکلای دوم) نام برده شده است.

در ملودرام تاریخی ماتیلدا می توان چند موضوع مهم را مشاهده کرد. عشق، شخصیت نیکلای دوم و ریشه ها و زمینه های انقلاب اکتبر با ترسیم نقش کم رنگ مردم و زندگی آن ها در افکار تزار ها.

داستان در فضایی نسبتاً آرام و به دور از جریانات حاشیه ای بر محور ماجرای عاشقانه ی نیکلای جوان پیش می رود و گویی تنها مشکل ولیعهد جوان رسیدن به عشق بالرین خود است. در این فیلم مانند بسیاری از آثار این سبک پای رقبای عشقی نیز درمیان است و ما شاهد حضور سه نفر در این ماجرا هستیم . نیکلای دوم، شاهزاده آندری از بستگان نزدیک او و افسری که دیوانه وار عاشق ماتیلداست، که اولین واکنش او حمله به نیکلای با تاجی نمادین و گفتن جمله ی "تو بوسه ی مرا دزدیدی" به اوست که به سرعت توسط محافظان نیکی دستگیر شده و مورد شکنجه قرار می گیرد.
 

اوایل فیلم از گفتگوی نیکی و پدرش که او هم از ازدواج نیکی با شاهزاده ی آلمانی خوشش نیامده و ماتیلدای مغرور را برای نیکی مناسب تر می داند، دریافت می شود که کارگردان در جریان رخداد این حوادث سعی داشته از خود گذشتگی و فداکاری تزار ها و گذر از علایق شخصی به نفع مردم روسیه را به بیننده منتقل کند.

در اوسط فیلم شاهد دوسویه شدن احساسات ماتیلدا به دلیل تهدیدهایی که توسط اطرافیان نیکلای می شده هستیم. در جایی او را به عنوان عاشق نیکی میبینیم و در جایی طوری خود را نشان می دهد که به آندری هم علاقمند است با در نظر گرفتن اینکه او خوب میداند که رسیدن به نیکی تقریبا نشدنی است.
 

شخصیتی که الکسی اوچیتل به خوبی از نیکلای دوم نشان می دهد، شخصیتی وابسته، بسیار ضعیف، تحت سلطه ی زن ها و فاقد قدرت تصمیم گیری قاطع است.

در بخشی در دیالوگ پدر نیکی به ماتیلدا که می گوید: "او را فردی بزرگ میبینی، اما در واقع پسر بچه است، مراقب او باش" ضعف او به وضوح دیده میشود.

همچنین در جریان فیلم به تکرار شاهد مردد بودن نیکلای و عدم توانایی او در تصمیم گیری و حال و هوای مشوش دورنی او می باشیم. او پس از مرگ پدر مدتی بعد از حادثه قطار آمادگی تاجگذاری ندارد و دلش هم درگرو بالرین است. دیالوگ هایی در لحظات مختلف از زبان او مانند: "میخواهم تنها باشم، می خواهم همه چیز را رها کنم"، "آماده نیستم" و ... بیان گر این مشکل اوست. نیکلای درگیر یک دوراهی است؛ رها کردن همه چیز و رفتن با ماتیلدا یا ازدواج با شاهزاده آلمانی و تاجگذاری. دو راهی ای که تنها چیزی که در انتخاب آن مهم نشان داده نمی شود "مردم" هستند. انتخابی که در نهایت انجام می دهد و رفتن با ماتیلدا را انتخاب میکند، اما باز هم با نقشه اطرافیان او در خصوص آتش زدن شناور روی دریاچه ای که ماتیلدا و افسری که پس از شکنجه های فراوان حالتی شبیه به جنون به او دست داده و ماتیلدا را به زور همراه خود برده بود مجبور به تن دادن به ازدواجی میشود که میلی به آن ندارد و باز هم با دیدن صحنه آتش سوزی در وسط دریاچه در بی خبری و بهت تمام به سر میبرد.
 

نیکلای دوم در امور حکومتی دخالت نمی کند، حتی از تهدیدهایی که ماتیلدا توسط مراقبان و اطرافیانش می شود خبر ندارد گویی کاملا یک شخص مستقل، عادی و بی خبر است با دغدغه های خودش. مردم فقیر و قشر کارگر روسیه در زندگی او کمترین نقش را ایفا می کنند. تضاد و فاصله ی بین طبقه اشراف و مردم عادی در صحنه ای نمایان می شود که نیکی و خانواده اش در قطاری مجلل در حال عزیمت به مسکو هستند و مردم عادی این راه طولانی را پیاده به مسکو می روند و مجبور به احترام و تعظیم به او هستند . در زمان تاجگذاری نیکلای و همراهانش بی خبر از دنیای بیرون مشغول انجام مراسم هستند و مردم فقیر بر سر مواد غذایی ای که به افتخار جشن به آن ها میدهند دعوا می کنند.

الکسی اوچیتل در این فیلم عاشقانه با تمرکز روی زندگی شخصی تزار به خوبی توانسته به این پرسش پاسخ دهد که چرا انقلاب اکتبر رخ داد؟
 
از جنبه های مثبت این فیلم میتوان به هوشمندی در انتخاب بازیگران،ظرافت در طراحی صحنه و لباس و موسیقی متن بسیار زیبای آن اشاره کرد.
 

نکته ی قابل تامل دیگر تاکید و پررنگ کردن عنصر "هنر" در جلب توجه انسان هاست. به کرات شاهد حرکات رقص باله بالرین و چرخش های او با همراهی موسیقی متن فیلم هستیم که حیرت و تحسین حضار را به دنبال دارد ، جدا از زیبایی او، هنر و رقص فوق العاده اش است که توجه افرادی که به او علاقه دارند را به خود جلب کرده است.

نویسنده: مائده نجفی، دانشجوی ترم 7 کارشناسی زبان و ادبیات روسی دانشگاه علامه طباطبایی


پایان نوشتار/
کد مطلب: ۵۲۸۱
نام شما

آدرس ايميل شما