سایت خبری تحلیلی دیدبان روسیه - آخرين عناوين هنر :: نسخه کامل http://www.russiaviewer.com//culture_society/art Sat, 25 Mar 2017 22:06:05 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی دیدبان روسیه http://www.russiaviewer.com// 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی دیدبان روسیه آزاد است. Sat, 25 Mar 2017 22:06:05 GMT هنر 60 کتاب «زمزمه‌های چرنوبیل» از روسی به فارسی ترجمه شد http://www.russiaviewer.com//fa/doc/news/3110/کتاب-زمزمه-های-چرنوبیل-روسی-فارسی-ترجمه دیدبان روسیه: کتاب «زمزمه‌های چرنوبیل» اثر "سوتلانا الکسیویچ" نویسنده برنده نوبل با ترجمه "شهرام همت‌زاده" از سوی نشر کتاب نیستان منتشر شد. همت‌زاده مدیر گروه زبان روسی دانشگاه شهید بهشتی در گفت‌وگو با فارس از ترجمه این کتاب از زبان روسی به فارسی خبر داد و گفت: "ترجمه این کتاب حدود چهار ماه زمان برد، ولی از آنجا که نمی‌خواستیم بدون اجازه ناشر روسی کتاب را منتشر کنیم درگیر خرید حق انتشار آن بودیم." وی افزود: "پیش از این از این کتاب دو ترجمه دیگر نیز روانه بازار کتاب شده بود و هر دوی آنها را دیده بودم که بخشی از آنها دارای اشتباهات ترجمه‌ای و بعضا حذفیات داشت که البته همیشه مقصر مترجم نیست، زیرا چون این کتاب‌ها یک مرتبه به انگلیسی ترجمه شده و بعد به فارسی برگردانده می‌‌شود، ممکن است سبب شود که این نواقص ایجاد شود." مدیر گروه زبان روسی دانشگاه شهید بهشتی گفت: "مثلا ترجمه عنوان کتاب از روسی می‌شود «دعای چرنوبیل» که به نوعی دعای مربوط به آن منطقه است ولی در ترجمه انگلیسی «Voices from Chernobyl» صداهایی از چرنوبیل ترجمه شده است. از این رو عبارت کتاب را «زمزمه‌های چرنوبیل» انتخاب کردم که به معنای اصلی عنوان روسی کتاب نزدیک است." او اضافه کرد: "در ترجمه این کتاب در بخش پاورقی‌ها بسیار کار کردم و سعی کردم اطلاعاتی را به خواننده ایرانی بدهم که ممکن است آنها را نداند و آنها را اضافه‌ کرده‌ام." این مترجم گفت: "این رمان را به نیت ترجمه شروع نکردم ولی کمی که جلو رفت دیدم حیف است ترجمه نشود و ترجمه آن را شروع کردم البته پیش از این چند کتاب علمی از روسی ترجمه کرده بودم ولی سابقه ترجمه ادبی نداشتم. همت‌زاده با اشاره به روند ترجمه این کتاب، گفت: متن کتاب روان است و با مشکل خاصی روبرو نبودم. خانم الکسیویچ از آنجا که روزنامه‌نگار بوده کتابش را بر مبنای مصاحبه‌ها پایه گذاشته و به نوعی تاریخ شفاهی درست کرده است." وی اشاره کرد: "یک کتاب دیگر از کتاب‌های سوتلانا الکسیویچ را در دست ترجمه دارم و برای سال 96 به ناشر خواهم سپرد." بر اساس این گزارش کتاب «زمزمه‌های چرنوبیل» اثر ستولانا الکسیویچ پیش از این از سوی دو ناشر دیگر با عنوان «صداهایی از چرنوبیل» روانه بازار کتاب شده بود که اکنون انتشارات کتاب نیستان آن را در 495 صفحه با قیمت 32 هزار تومان روانه بازار کتاب کرده است. منبع: فارس پایان نوشتار/ ]]> هنر Sun, 19 Mar 2017 07:15:36 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/news/3110/کتاب-زمزمه-های-چرنوبیل-روسی-فارسی-ترجمه مغز نخودی http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/3002/مغز-نخودی دیدبان روسیه: پرده چهارم، رویداد دوم: سوفیا و استارادووم   استاردووم: اِ، تو اینجایی دوست عزیز من؟ سوفیا: من منتظر شما بودم، دایی جان! داشتم کتابی را می خواندم. استارادووم: چه کتابی؟ سوفیا: یک کتاب فرانسوی است؛ فونیلونا، درباره تربیت دوشیزگان است. استارادووم: فیپلونا؟ نویسنده تلماخوس؟[1] خوبه. من کتابی را که گفتی نمی شناسم. ولی بخونش، بخون! آن کسی که تلماخوس را نوشته است، با قلم خود دست به ابتذال اخلاق نخواهد زد. من نگران حکیمان فعلی هستم. من همه کتاب هایی که از آنها به روسی ترجمه شده است، خوانده ام. آنها، در اصل، با قدرت تعصب را ریشه کن می کنند، اما به ریشه فضیلت بازگشت. بنشینیم. (هر دو نشستند.) آرزوی قلبی من دیدن خوشبختی توست، آنقدری که در این دنیا امکانپذیر است. سوفیا: دستورات شما دایی جان، باعث آسایش من می شود. لطفا به من قوانینی را بگویید که من باید از آنها پیروی کنم. قلب مرا رهبری کنید، اوآماده اطاعت از شما است. استارادووم: وضعیت روحی تو برای من دلپذیر است؛ با کمال میل تو را نصحیت خواهم کرد. با همان میزان دقتی به من گوش کن که من صداقت در کلامم خواهم داشت. بیا نزدیکتر! (سوفیا صندلی خود را جابجا می کند.) سوفیا: هر کلمه ای که شما ادا کنید، در قلب من جای خواهد گرفت. استارادووم: (با صداقت خاصی در کلام). تو در حال حاضر در آن سال ها از قرار داری که روح می خواهد از تمام بودن لذت ببرد، ذهن می خواهد بداند و قلب می خواهد احساس کند. حالا تو به دنیایی پا می گذاری که اولین گامی که بر می داری، اغلب سرنوشت یک عمر زندگی را تعیین می کند، که اغلب در اولین دیدار اتفاق می افتد: عقل ناتوان در ادراک، قلب، گمراه در احساسات خود. آه، دوست من! یاد بگیر که تشخیص بدهی، بیاموز که با کسی بمانی که دوستی او با تو برای قلب و ذهنت ضمانت مطمئنی داشته باشد. …   *** ► پرده چهارم، رویداد ۷: اسکوتینین، استارادووم، میلون و پراودین   اسکوتینین: من آمدم. استارادووم: برای چی تشریف آوردی؟ اسکوتینین: بخاطر یک خواسته ای. استارادووم: چطور می توانم خدمتی بکنم؟ اسکوتینین: با دو کلمه. استارادووم: چی هستند؟ اسکوتینین: مرا محکم تر در آغوش بگیر و بگو سوفیا مال توست. استارادووم: خواسته بی فایده ای نداری؟ خوب فکر کن! اسکوتینین: من هیچ وقت فکر نمی کنم و جلو جلو می دانم که تو هم نمی خواهی فکری بکنی، چون سوفیا مال من است. استارادووم: این کار عجیبی است. آنطور که من می بینم، تو آدم بی عقلی نیستی، ولی تو انتظار داری من پاره تنم را به کسی بدهم که نمی شناسم. اسکوتینین: نمی شناسی، اینطور می گویم که من تاراس اسکوتینین هستم، آخرین بازمانده خانواده نیستم. خانواده اسکوتینین ها، بزرگ و کهن است. نظیر اجداد ما در هیچ خانواده ای پیدا نمی کنی. پراودین: (با خنده) پس شما به ما اطمینان می دهید که او از بابا آدم قدیمی تر است. اسکوتینین: پس تو چه فکری کردی؟ حداقل کمی… استارادووم: (با خنده) یعنی جد تو در روز ششم، کمی پیش بابا آدم خلق شده است؟ اسکوتینین: نه، درسته؟ اینطور که تو نظر مثبتی نسبت به قدمت خانواده من داری؟ استارادووم: اُ! آنقدر خوب که من در شگفتم که در جایگاه تو، چطور می شود همسری از خانواده دیگری برگزید، خانواده ای که مثل اسکوتینین ها باشد؟ اسکوتینین: خودت قضاوت کن که اگر سوفیا با من ازدواج کند چه سعادتی نسیبش خواهد شد. او اشراف زاده است… استارادووم: عجب آدمی ها! بله و برای همین تو برای او داماد نمی شی. اسکوتینین: حالا که کار به اینجا رسید. بگذار بگویند که اسکوتینین با دختر اشراف زاده ای ازدواج کرد. برای من فرقی نمی کند. استارادووم: اما برای او فرق می کند که بگویند دختر اشراف زاده به اسکوتینین شوهر کرد. میلون: این نابرابری میتواند جلوی خوشبختی هر دوی شما را بگیرد.   … استارادووم: تو از من خوشبخت تر هستی. مردم در من اثر می کنند. اسکوتینین: ولی مرا خوک ها. "دنیس ایوانویچ فان ویزین" نویسنده روس مکتب کلاسیسیم[2] در قرن ۱۸ میلادی بود. (۱۷۴۵-۱۷۹۲) وی در یک خانواده اشرافی آلمانی الاصل به دنیا آمد. بعد از پایان دوره متوسط در مدرسه امپراتوری، برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه دولتی مسکو شد، اما تحصیل را ناتمام گذاشت و به شهر سنت پیترزبورگ رفت. در آنجا مشغول فعالیت های ادبی شد. علاقه او به سبک کمدی باعث شد تا دو اثر کمدی وی به نام های "مباشر" و "جوانک بی سواد(مغز نخودی)" جاودانه شوند.   در نمایشنامه کمدی جوانک بی سواد، قهرمانان متعلق به دو گروه از جامعه در مقابل هم قرار می گیرند. قهرمانان گروه اول، افراد تربیت شده و با سواد هستند. دوشیزه "سوفیا" و نامزدش "میلون"، عمو یا دایی "استارادووم" و دوستشان "پراودین" شخصیت های متعلق به گروه اول هستند. قهرمانان گروه دیگر، خانم ارباب "پراستاکوا- اسکوتینا" همسرش، برادرش اسکوتینین و پسرش میتروفانوشکا بودند. این افراد نادان، بی سواد، تنبل و خنگ بوده اند. در این اثر، نویسنده از زبان استارادووم درباره قهرمانان گروه دوم می نویسد: "این اشرافی ها لیاقت اشرافی بودن را ندارند. از این آدم ها پست تر چیزی در دنیا سراغ ندارم." پراودین ها و اسکوتینین ها همدیگر را  درک نمی کنند و هیچ گاه نیز نخواهند توانست درک کنند. موضوع "تربیت" محور اصلی نمایشنامه است. در طول داستان همواره صحبت از ادب و تربیت است. قهرمانان گروه اول علاقمند به تحصیل هستند، استدلال های عاقلانه ای را مطرح می کنند و همواره سعی در رشد و ترقی توانایی های عقلی خود دارند. اما در مقابل قهرمانان گروه دوم اهل درس و مطالعه نیستند و به این مسئله افتخار هم می کنند، پسر خانواده پراستاکوا، "میترافانوشکا" مثال روشنی از احمق بودن است. او شخص بی ادب، تنبل و رذلی است. او اهل درس نیست و میلی به یادگرفتن ندارد، اما طوری رفتار می کند که گویی همه چیز را می داند. اعضای خانواده اش نیز رفتارهای نامعقول او را تایید می کنند. شخصیت های گروه اول با دیدن این رفتار های احمقانه وی به او می خندند. در این اثر کمدی، نقش مهمی را زبان قهرمانان داستان بازی می کند. شخصیت های گروه اول زبانی جدی، عاقلانه و منطقی دارند، در حالی که حرف های قهرمانان گروه دوم کاملا بی معنی و احمقانه است.  فان ویزین حتی با انتخاب  نام خانوادگی معنی دار برای شخصیت های اثر خود توانسته به خوبی تفاوت های شخصیتی آنها را نشان بدهد. به عنوان مثال: نام های خانوادگی پراودین از کلمه پراودا به معنی حقیقت، استارادووم به معنای پایبند به ارزش های خوب گذشته و اسکوتینین از کلمه اسکوتینا به معنی حیوان چهارپا گرفته شده اند. اسکوتین ارزش همه چیز را با قیمت خوک می سنجد و همواره درباره خوک ها صحبت می کند. این دو گروه قهرمانان از زندگی واقعی به اثر نویسنده راه یافته اند و اثر کاملا آموزنده و پر عبرت است و به همین دلیل تا به امروز همچنان آن را می خوانند و به روی صحنه تئاتر می برند.   [1] تلماخوس (به انگلیسی: Telemachus)، در اسطوره‌های یونان پسر تزار اودوسئوس و پنلوپه است. [2] کلاسیسیسم (به انگلیسی: Classicism) جنبش هنری و فرهنگی ویژهٔ نیمهٔ دوم قرن هفدهم در اروپاست. این جنبش مبتنی بر آفرینش آثار هنری و ادبی با الهام از هنر باستان یونان و روم، و بازگشت به اصول و ارزش‌های زیبایی‌شناسی آنان است. نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Fri, 03 Mar 2017 10:26:15 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/3002/مغز-نخودی کوکوی سیب زمینی مسکویی http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2987/کوکوی-سیب-زمینی-مسکویی دیدبان روسیه: سلام به دوستداران، آشپزی روسی! این هفته غذایی را برایتان انتخاب کرده ام که حاکی از اشتراکات ذائقه ای بین مردمان ایران و روسیه است. تصور کنید که یک روز برای نهار یا شام در خانه کوکوی سیب زمینی تهیه کرده اید، جالب است که بدانید همزمان با شما در بسیاری از خانه های مسکو یا دیگر شهر های روسیه، سر میز غذا دقیقا همین کوکوی سیب زمینی گذاشته می شود. کوکوی سیب زمینی مسکویی که روس ها آن را "کارتوفیلنیک پا موسکوسکی" می نامند، تقریبا دستور مشابه کوکوی ایرانی را دارد. در ادامه روش پخت آن را بخوانید. ► مواد لازم:   سیب زمینی 8 عدد متوسط پیاز 1 عدد خامه یا خامه ترش 4 قاشق غذاخوری تخم مرغ 2 عدد آرد 3 قاشق غذاخوری کره آب شده 3 قاشق غذاخوری روغن برای سرخ کردن به میزان لازم فلفل سیاه به میزان لازم نمک به میزان لازم خامه و جعفری خرد شده برای تزیین غذا     ► روش تهیه: ابتدا سیب زمینی ها را پوست می گیریم و به تکه های متوسط خرد می کنیم و در قابلمه محتوی آب جوش قرار می دهیم. کمی نمک می زنیم. به مدت ۲۰ -۳۰ دقیقه آب پز می کنیم. پیاز را ریز خرد و در کره سرخ می کنیم تا طلایی رنگ شود. بعد از آب پز شدن سیب زمینی ها، آنها را به شکل پوره در می آوریم. سپس تخم مرغ  و پیاز داغ را به پوره سیب زمینی اضافه می کنیم. نمک و فلفل می زنیم و به خوبی مخلوط می کنیم. اگر مخلوط بدست آمده شل بود، اندکی آرد می زنیم. ماهی تابه را داغ می کنیم و روغن را در آن می ریزیم. از مواد آماده شده مقداری بر می داریم و در کف دست به آن شکل می دهیم و توی آرد می زنیم و در ماهی تابه سرخ می کنیم تا به رنگ طلایی برسد. (روی شعله متوسط حدود ۲ دقیقه سرخ می کنیم.) کوکو های سرخ شده را با کمی جعفری یا شوید ریز شده و خامه سرو می کنیم.   نوش جان! نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Wed, 01 Mar 2017 06:49:44 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2987/کوکوی-سیب-زمینی-مسکویی بیف استراگانوف http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2945/بیف-استراگانوف دیدبان روسیه: سلام به دوستداران، آشپزی روسی! این هفته غذایی را برایتان انتخاب کرده ام که احتمالا همه شما در ایران یا هر جای دیگر این کره خاکی آن را میل کرده اید. بله درست حدس زدید، "بیف استراگانوف"؛ خوراکی که یک غذای ملی روسی نیست، اما در روسیه تزاری ابداع شده است. اولین رسیپه مشابه بیف استراگانوف با سس خردل در کتابی تحت عنوان ” هدیه ای برای خانم های خانه دار جوان” نوشته خانم "النا مالاخوویتس"، در سال ۱۸۷۱ میلادی به چاپ رسید. اما محقق تاریخ هنر آشپزی، آقای "پاخلیُب کین"، معتقد است این خوراک در سالهای پایانی قرن ۱۹ میلادی ابداع شده است.  بیف استراگانوف ریشه ملی ندارد و در واقع خوراکی ابداعی است و نام آن به افتخار یک اشراف زاده عالی رتبه در دربار امپراطور روسیه به نام "الکساندر گریگورویچ استراگانوف" (۱۷۹۵-۱۸۹۱) گذاشته شده است. گفته می شود استراگانوف ثروت زیادی داشت و در شهر اودسا همیشه میز غذای او برقرار بوده و هر شخص تحصیل کرده ای که سر و وضع خوبی داشت، می توانست برسر آن میز حاضر شود. غذاها به گونه ای تهیه می شدند که مناسب اینگونه مجالس باشد. اولاً تهیه و نگهداری این نوع غذاها آسان بود، دوما تقسیم آن به پرس های مساوی کار سختی نبود، سوماً و از همه مهمتر غذاهای خوشمزه ای بودند. در این میان یکی از آشپز های استراگانوف توانست با ترکیب موفقیت آمیز تکنولوژی پخت فرانسوی (سرخ کردن گوشت و سرو آن با سس جدا) با راه و روش آشپزی روسی که سس قبل از سرو غذا به گوشت اضافه می شود، غذای جدیدی را تهیه کرد و نام ارباب خود را روی آن گذاشت. به تدریج این غذا در رستوران های جهان به منوی غذاها اضافه شد و بعد از جنگ حهانی دوم به عنوان یک غذای روسی در همه جای دنیا سرو می شد، اما همانطور که گفته شد، این غذا ریشه ای در غذا های ملی روسی ندارد.     این دستور پخت گوشت گاو بسیار محبوب است، گوشت نرم و آب دار پخته می شود. مکمل این خوراک برنج یا سیب زمینی است.   ► مواد لازم برای تهیه 4-6 پرس غذا:     گوشت گاو 500 گرم خامه یا خامه ترش 150 گرم پیاز 200 گرم آرد به میزان لازم روغن برای سرخ کردن به میزان لازم فلفل سیاه و قرمز به میزان لازم نمک به میزان لازم       ابتدا پیاز را خرد می کنیم.   گوشت را تکه تکه می کنیم. بر خلاف جهت رشته های گوشت باید برش بزنیم.   گوشت ها را در آرد می غلطانیم، آرد اضافه را می تکانیم.   پیاز را در روغن سرخ می کنیم.   گوشت را به پیاز اضافه می کنیم.   بعد از اینکه به خوبی سرخ کردیم، به مدت 30 دقیقه روی حرارت ملایم با کمی آب و با درب بسته اجازه می دهیم تا گوشت جا بیفتد. (در صورت تمایل مقداری قارچ خرد شده به مخلوط اضافه کنید.)   خامه را به گوشت اضافه می کنیم، نمک و فلفل می زنیم و ده دقیقه دیگر با حرارت ملایم و درب بسته می پزیم. نوش جان! نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Tue, 21 Feb 2017 08:08:10 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2945/بیف-استراگانوف راننده درستکار http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2907/راننده-درستکار دیدبان روسیه: دستم را بلند کردم. تاکسی ایستاد. به راننده گفتم: سلام، معذرت می خواهم، من خیلی دور نمی روم، فقط تا میدان ساموتوچنایا... ولی خیلی عجله دارم.   گفت: خواهش می کنم. هرجا که می خواهید بفرمایید.   پنج دقیقه بعد به مقصد رسیدیم. تاکسیمتر مبلغ چهل و نه کوپیک را نشان می داد. یک روبل به سمت راننده دراز کردم.   راننده گفت: ببخشید، من پول خرد ندارم.   در جیبم گشتم و یک سکه پنجاه کپیکی پیدا کردم.   راننده باز عذرخواهی کرد: من حتی یک کوپیک بقیه پولتان را هم نمی توانم بدهم. اصلا هیچ پول خردی ندارم.   لبخند زدم: خواهش می کنم، یک کوپیک این حرفها را ندارد!   راننده اعتراض کرد: نه، نه اصلا امکان ندارد. من از مسافر پول اضافی نمی گیرم. اهل انعام گرفتن نیستم.   با لبخند گفتم: چقدر خوب! اما حالا چه کار می شود کرد؟ در خیابان سمت چپ یک دکه سیگار فروشی هست. می توانید پولتان را آنجا خرد کنید.   مسئله آن بود که گردش به چپ ممنوع بود. تنها می شد به راست پیچید. ما هم خیلی شیک به راست پیچیدیم. گویا در این حوالی همه خیابان ها یک طرفه بودند. خلاصه این که بعد از پنج دقیقه ای به آن دکه سیگار فروشی رسیدیم، فروشنده برای نهار تعطیل کرده بود.   تاکسیمتر مبلغ نود و هفت کوپیک را نشان می داد. راننده با شرمندگی گفت: من از مسافر پول اضافی نمی گیرم. اهل انعام گرفتن نیستم. خیلی خوب است! پس بی زحمت مرا به اندازه سه کوپیک راه ببرید.   سی چهل متری جلو رفتیم، تاکسیمتر دقیقا مبلغ یک روبل را نشان می داد. گفتم: ایست! همین جا نگه دارید! متاسفانه اینجا نمی شود توقف کرد. آن تابلو توقف مطلقا ممنوع را می بینید؟ خب، پس تاکسیمتر را خاموش کنید! حق ندارم این کار را بکنم! وقتی مسافر در ماشین نشسته است، تاکسیمتر باید کار کند.   وقتی به جایی رسیدیم که می شد توقف کرد، تاکسیمتر مبلغ یک روبل و دوازده کوپیک را نشان می داد. آه آرامی کشیدم. راننده با حس همدردی گفت: ناراحت نشوید. بالاخره یک فکری برایش می کنیم ... در ایستگاه کی یف یک باجه بانک هست که یکی از آشنایان من آنجا کار می کند. او فورا پول شما را خرد می کند.   اتومبیل به سرعت راه افتاد. اما باجه بانک ایستگاه کی یف آن روز تعطیل بود. به ایستگاه کورسکایا رفتیم. برای اینکه تنهایی حوصله ام سر نرود راننده دو مسافر گذری هم سوار کرد.   در ایستگاه کورسکایا خوش شانس بودیم. البته باجه بانک آنجا هم تعطیل بود، اما تاکسیمتر درست روی مبلغ سه روبل متوقف شد.   پول را به راننده دادم. آن را در جیب گذاشت و تاکسیمتر را خاموش کرد. گفت: ببخشید که این طور شد. ولی در عوض، همه چیز درست و دقیق است. من به خودم اجازه نمی دهم یک کوپیک اضافه از مسافر بگیرم. شما واقعا مرا تحت تاثیر قرار داده اید. ولی حالا از اینجا چطور می شود به میدان ساموتوچنایا رفت؟!   راننده گفت: شما را می رسانم. و تاکسیمتر را روشن کرد. بعد از پنج دقیقه به میدان ساموتوچنایا رسیدیم. تاکسیمتر مبلغ چهل و نه کوپیک را نشان می داد.   زود چاقوی جیبی ام را از جیب در آوردم و آن را زیر گلوی راننده گرفتم و سکه پنجاه کوپیکی را در جیب راننده چپاندم و از تاکسی بیرون پریدم...   هنوز هم وجدانم از این فکر ناراحت است که راننده ای به این درستکاری را با چاقو تهدید کردم و آنطور در تنگنا قرار دادم...   آنچه در بالا خواندید، قسمت کوتاهی از داستان راننده درستکار نوشته "گریگوری ایزرایلویچ گورین" (نام خانوادگی واقعی: اُفشتاین) می باشد. وی در  12 مارس 1940 در خانواده یک افسر نظامی و در شهر مسکو چشم به جهان گشود. مادرش پزشک اورژانس بود. در سال 1963 از دانشکده پزشکی شماره 1 شهر مسکو فارغ التحصیل شد. برای چندین سال به عنوان پزشک اورژانس فعالیت کرد و همزمان به نوشتن داستان و نمایشنامه نیز ادامه داد. گورین در آثارش می نویسد: " پزشکی در شوروی، بی نظیرترین حرفه درجهان بوده و خواهد ماند. او بدون دارو شفا می دهد، بدون ابزار جراحی می کند، بدون لوازم پروتز می گذارد و ..."   گریگوری فعالیت ادبی خود را با نوشتن نمایش برای باشگاه دانشجویی " ک. و. ان." آغاز کرد. در سال 1966 به همراه "آرکادی آرکانوف" نمایشنامه کمدی "عروسی در تمام اروپا را نوشت که با اقبال زیادی روبرو شد. در ابتدای دهه 1970 چند مجموعه از نمایشنامه ها و داستان های گورین به چاپ رسید و او با کنار گذشتن حرفه پزشکی، با تمام وجود به کار ادبی روی آورد. گورین سالهای زیادی را با مارک زاخاروف، کارگردان مشهور روس، همکاری داشت. نمایش ها و فیلم هایی چون "فرمول عشق" ، "خانه ای که سویفت ساخت" و "بازی های پادشاهی" از جمله کارهای مشترک آنهاست. طنز گورین از مسائل ساده و روزمره سرچشمه می گیرد، اما در عین حال زبان تند و قوی دارد. گورین در این باره می گوید:" اگر در خیابان آجری بر سر من بیفتد، ناراحت که نمی شوم هیچ، بلکه داستان طنزی درباره کیفیت بد ساخت و ساز می نویسم." گورین در شب 15 ژون 2000 در اثر یک حمله قلبی درگذشت.   داستان راننده درستکار از مجموعه داستان های کوتاه گورین انتخاب شده است که در کتابی تحت عنوان "تک خوانی برای آواز دونفره"، شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه گورین و آرکادی آرکانوف، در سال 1975 به چاپ رسیده است. نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Fri, 17 Feb 2017 07:42:38 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2907/راننده-درستکار خالادیتس یا ژله گوشت http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2877/خالادیتس-یا-ژله-گوشت دیدبان روسیه: سلام به دوستداران عطر ها و طعم های متفاوت، به همه طرفداران آشپزی فرنگی، بویژه روسی! این هفته غذایی را برایتان انتخاب کرده ام که اگر قبلا در روسیه یا جای دیگری آن را امتحان نکرده اید، احتمالا از شکل سرو آن تعجب خواهید کرد؛ یک غذای گوشتی سرد که در واقع ژله ای بدون شیرینی است که محتوی انواع گوشت است. این خوراک روسی در نواحی جنوب و جنوب شرق روسیه تحت عنوان ”خالادیِتس” و در شمال و شمال غرب این کشور به نام "استودن [1] معروف است و معمولا از ترکیب گوشت یا مرغ یا ترکیب هر دو و یا از گوشت کله و پاچه گوسفند تهیه می شود. این غذا در اوکراین، بلاروس، لهستان، بلغارستان، رومانی و کشور های دیگر اروپای شرقی نیز تهیه می شود. انواعی دیگری از خالادیتس در لیست غذاهای ملی گرجستان، مولداوی و کشور های دیگر نیز دیده می شود. سرگذشت طبخ این غذا به قرن 16 میلادی باز می گردد و در نوشته های کهن و ادبیات کلاسیک روسی نام این غذا آمده است و حتی از آن به عنوان "خوراک تزاری" نام برده شده است. این غذا خوراک مرسوم جشن های روسی است. ضرب المثل روسی وجود دارد که به خوبی به زمان تهیه این غذا یعنی در هنگام جشن سال نو میلادی اشاره می کند: "شد در حیاط، برج سرما(استودن)، ما باز یخ می زنیم، لیکن توی سفره ها سَردک(استودن) می دهد گرما، به ما" جد این غذا همان آب گوشت چند هزار ساله است که با آب پز کردن گوشت سفید یا قرمز با استخوان تهیه می شود، اما به علت وجود مواد ژله ای داخل غضروف و رباط های استخوان و گوشت، پس از سرد شدن، شکل غلیظ و ژله ای به خود می گیرد. در ابتدا این خاصیت آبگوشت یک نقطه ضعف می دانستند، اما فرانسوی ها از این خاصیت برای تهیه غذای گوشتی دیگری به نام "گالانتین" که در زبان فرانسوی کهن به معنی ژله است، استفاده کردند. در روسیه خالادیتس به روش دیگری تهیه می شد. در خانه های اشرافیان، روز بعد از مهمانی های مفصل در آشپزخانه باقی مانده انواع گوشت را ریش ریش می کردند و با هر آبگوشتی که باقی مانده بود، مخلوط می کردند و در جای خنکی به حال خود رها می کردند تا سفت شود. این غذا را استودن می نامیدند و برای خدمه خانه سرو می کردند.   ► خالادیتس یا ژله گوشت   • مواد لازم:   مرغ 1.5 کیلو هویج 3 عدد پیاز 2 عدد پودر ژلاتین 30 گرم سیر 6 حبه فلفل سیاه به میزان لازم برگ بو چند عدد نمک به میزان لازم     ابتدا مرغ را به صورت کامل در قابلمه بزرگی قرار داده و روی آن  آب می ریزیم، روی شعله زیاد قرار می دهیم، وقتی به جوش آمد، شعله را کم می کنیم، کف روی مرغ را می گیریم، برای 1 ساعت با حرارت کم آب پز شود. هویج و پیاز و سیر را با اندازه های کوچک خرد می کنیم، نمک و فلفل می زنیم و به مدت 20 دقیقه آب پز می کنیم. در انتهای پخت، برگ بو را اضافه می کنیم. ژلاتین را با 2 لیوان آب گرم مخلوط می کنیم و برای مدتی به حال خود رها می کنیم؛ در این فاصله مرغ پخته را استخوان گیری می کنیم و ریز ریز می کنیم. ژلاتین را به آب مرغ اضافه می کنیم، گوشت و مواد دیگر را به شکل دلخواه در قالب می چینیم و آب گوشت را طوری که مواد توی قالب را بپوشاند، به آن اضافه می کنیم. قالب را پس از سرد شدن در یخچال قرار می دهیم تا ژله کاملا ببندد.   نوش جان!     [1] در فرهنگ اسلاوی کهن به ماه دسامبر یا ژانویه اطلاق می شود. نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Tue, 14 Feb 2017 02:30:38 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2877/خالادیتس-یا-ژله-گوشت گوساله طلایی http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2852/گوساله-طلایی دیدبان روسیه: هنگام عبور از عرض خیابان، باید به دو طرف خیابان نگاه کرد (قوانین راهنمایی و رانندگی) و عابران پیاده را باید دوست داشت. عابرانی که بخش بزرگی از جمعیت انسان‌ها را تشکیل می‌دهند و البته بهترین بخش از آن را به وجود آورده‌اند. آنها هستند که شهر‌ها را ایجاد و بناهای چند طبقه را ساخته‌اند. شبکه آب رسانی و فاضلاب را برپا کرده، خیابان ها را سنگ فرش و با چراغ‌ها آنها را روشن کرده‌اند. همین عابران هستند که فرهنگ را در جهان توسعه داده‌اند، چاپ کتاب را ابداع کردند، باروت را اختراع کردند، روی رودخانه‌ها پل ساختند، راز هیروگلیف‌های مصر [1]  را کشف کردند، روش بی خطر استفاده از تیغ را رواج دادند، برده‌داری را برچیدند و بالاخره دریافتند که با دانه سویا می‌توان صد و چهارده نوع غذای مفید و خوشمزه تهیه کرد. وقتی همه چیز آماده شد، وقتی سیاره ما ظاهر نسبتا آبرومندی پیدا کرده بود، سر و کله رانندگان پیدا شد. البته اتومبیل هم به دست عابران پیاده اختراع شد، ولی گویی راننده‌ها زود این موضوع را فراموش کردند. عابران پیاده باهوش و کم توقع تحت فشار قرار گرفتند. خیابان‌هایی که توسط عابران پیاده ساخته شده بود، به قلمرو رانندگان تبدیل شد. قسمت ماشین رو دو برابر عریض‌تر و پیاده‌روها به اندازه یک بسته تنباکو باریک شد و عابران پیاده وحشت زده خود را به دیوار خانه‌ها چسباندند. عابران پیاده در شهر‌های بزرگ زندگی عذاب‌آوری را سپری می‌کنند. برای رفت و آمد آنان محدودیت گتو [2] مانند ایجاد کردند. آنها فقط اجازه دارند از تقاطع‌ها بگذرند، یعنی دقیقا در جایی که میزان تردد از بقیه جاها بیشتر است؛ درست جایی که جان عابر پیاده به مویی بند است. در کشور پهناور ما که همین اتومبیل معمولی با فکر عابران پیاده برای حمل و نقل انسان و بار ساخته شده، حالا خصیصه یک ابزار خطرناک برادرکشی را به خود گرفته است. این وسیله صفوف پیوسته‌ای از اعضای اتحادیه‌های صنفی و اعضای خانواده‌هایشان را برای همیشه از رده خارج کرده است. اگر هم عابری شانس بیاورد و از زیر سپر نقره‌ای اتومبیلی جان سالم به در ببرد، ممکن است پلیس به علت نقض مقررات عبور و مرور جریمه‌اش کند. به طور کلی اعتبار عابران پیاده به شدت دستخوش تزلزل شده است. آنان که افراد برجسته‌ای چون هوراس [3]، بویل [4]، لوباچفسکی [5]، گوتنبرگ [6] و آناتول فرانس [7] را در میان خود داشتند، اکنون به شکل خفت‌آوری کج و راست می‌شوند تا بودن خود را یادآور شوند. خدایا، کار عابران پیاده را به کجا رسانده‌ای! یکی از آخرین بازماندگان عابران اروپایی، پیاده دور جهان می‌گشت و یک بشکه هم جلو خودش قل می‌داد. او با کمال میل حاضر بود بدون بشکه سفر کند، ولی آن وقت کسی توجه نمی‌کرد که او عابر پرسابقه و آوازه‌ای است و کسی درباره‌اش در روزنامه‌ها چیزی نمی‌نوشت. بنابراین ناچار شده این بشکه لعنتی را جلوی خودش قل بدهد که تازه روی آن هم (عجب ننگی است!) نوشته‌ای چسباندند که از کیفیت روغن موتور "رویای راننده" تعریف کرده است. یا یک نفر از ولادی واستوک در جاده های سیبری راه می‌افتد و با پرچمی در دست که روی آن نوشته شده: "بهبود کیفیت زندگی پارچه بافان" و بر نوک چوبی که روی شانه دارد، صندل‌های "دایی وانیا" و یک کتری بدون در تاب می‌خورد، به مسکو می‌آید. این عابر ورزشکار که در نوجوانی از ولادی واستوک خارج شده، در میانسالی درست کنار دروازه مسکو زیر یک کامیون می‌رود و هیچ‌کس نمی‌تواند حتی شماره ماشین را بردارد. عابران پیاده تا این حد دچار انحطاط شده‌اند. تنها در شهرهای کوچک روسیه است که هنوز به عابر پیاده احترام می‌گذارند و او را دوست دارند. او در این شهرها هنوز صاحب خیابان است، با خیال راحت در سواره راه قدم می‌زند و هر طور که دوست دارد و در هر جهت که دلش بخواهد از خیابان رد می‌شود ... . آنچه در بالا خواندید، بخش آغازین رمان "گوساله طلایی" بود که توسط دو نویسنده شورویایی به نام های  "ایخیل لیب بن اری فاینزیلبرگ" با نام هنری ایلیا ایلف (۱۸۹۷-۱۹۳۷) و "یوگنیا پتروویچ کاتایف" با نام هنری یوگنیا پتروف (۱۹۰۲-۱۹۴۲) نوشته شده است. رمان‌های مشهور ”دوازده صندلی” (۱۹۲۸) و ”گوساله طلایی” (۱۹۳۱) کارهای مشترک این دو نویسنده با یکدیگر می‌باشد.   آشنایی این دو نویسنده در سال ۱۹۲۵ اتفاق افتاد و یک سال بعد کار مشترک آنها آغاز شد. در ابتدا مشغول به نوشتن مطالبی برای تصاویر و مقالات طنز در مجله ”اسمیخاچ” و تدوین مطالب برای روزنامه "گودُک" شدند. اولین کار مشترک و مهم  ایلف و پتروف رمان "دوازده صندلی"، در سال 1928 در مجله "30 روز" منتشر شد و در همان سال در قالب یک کتاب نیز به چاپ رسید. این رمان با استقبال خیلی خوبی روبرو شد و یک موفقیت بزرگ بود. دلیل اینکه رمان مورد استقبال و توجه قرار گرفت، بهرمندی فراوان از اجرای درخشان قسمت های طنز با جزییات دقیق است که آن هم در نتیجه سوءاستفاده از مشاهدات زندگی روزمره است. پس از این رمان چند کتاب داستان ار جمله "شخصیت روشن" و  "۱۰۰۱ روز" یا "شهرزاد قصه گوی جدید" از این نویسندگان به چاپ رسید. سپس در سال ۱۹۳۱ رمان دوم آنها تحت عنوان ”گوساله طلایی” منتشر شد. این کتاب ادامه رمان دوازده صندلی است که شخصیت خلق شده در آن، ”اوستاپ بِندر” در رمان دوم نیز محور داستان است. پی نوشت ها: [1] خط هیروگلیف مصری را مصریان اولین بار جهت نوشتن مطالب خود ابداع کردند. هیروگلیف مصری‌ها یکی از قدیمی‌ترین روش‌های نوشتن است. برخی از این نوشته‌ها به ۳ هزار سال پیش از میلاد برمی‌گردد. خط هیروگلیف در مدتی بیش از ۳۰۰۰ سال زبان نوشتنی مصری‌ها بوده‌است و کنده‌کاران و صنعتگران آن را در دیوار آرامگاه‌ها، ستون‌ها، تندیس‌ها، مهرها و ... به کار می‌برده‌اند. این دبیره که در حدود ۵ هزار سال پیش، از تصویرنگاری مشتق شد، نزدیک به ۵۰۰ علامت تصویری داشت. طرز نگارش آن به دو صورت عمودی و افقی بود که در آغاز هیروگلیف عمودی و سپس افقی پدید آمد. [2] در شهرها یا مناطق دیگر به محله‌ای که ساکنان آن غالباً از یک قوم یا از یک مذهب باشند گِتو (به انگلیسی: ghetto) گفته می‌شد و امروزه در کل به مناطق فقیر شهری که بیشتر، مهاجران یا اقلیت‌ها در آن ساکنند گتو گفته می‌شود. گتو از نظر تاریخی در اروپا به محله‌هایی که اقلیت یهودی در آن ساکن بودند گفته می‌شد. در ایران برای بیان این معنی گاه واژه "جهودمحله" بکار می‌رفته و امروزه در معنی امروزی‌اش بیشتر از آن به عنوان پدیده حاشیه‌نشینی یاد می‌شود. [3] هوراس با نام کامل کوینتوس هوراسیوس فلاکوس (به لاتین: Quintus Horatius Flaccus)‏ (۶۵-۸ ق. م) از شاعران سرشناس رومی است. [4] رابرت بویل (به انگلیسی: Robert Boyle) (زاده ۲۵ ژانویه ۱۶۲۷ در لیزمور کاسل ایرلند -درگذشته ۳۰ دسامبر ۱۶۹۱)، شیمی‌دان، فیزیک‌دان، فیلسوف طبیعی و مخترع ایرلندی است. اگرچه فلسفهٔ شخصی و پژوهشهای او آشکارا ریشه در سنّت کیمیاگری دارد، امروزه او را به عنوان نخستین شیمی‌دان مدرن و پایه‌گذار شیمی جدید می‌شناسند. [5] نیکلای ایوانوویچ لوباچفسکی (به روسی: Никола́й Ива́нович Лобаче́вский) {فرزند پراسکوفیا الکساندروفنا و ایوان ماکسیموویچ لباچفسکی} (زاده ۱۱ آذر ۱۱۷۱ / ۱ دسامبر ۱۷۹۲ -۲۰ نوامبر در تقویم ژولینی- در استان نیژنی نووگورود امپراتوری روسیه - درگذشته ۴ اسفند ۱۲۳۵ / ۲۴ فوریه ۱۸۵۶ در قازان)، ریاضی‌دان روس. لوباچفسکی، هر چند دربارهٔ موضوعات متنوعی از قبیل مکانیک، اخترشناسی، نظریهٔ احتمالات، تحلیل ریاضی (آنالیز)، و جبر پژوهش کرد و مقاله و کتاب نوشت اما نام او را فعالیت در زمینهٔ هندسه و ابداع هندسهٔ نااقلیدسی در تاریخ ماندگار کرد. امروزه اغلب هندسه هذلولوی را به نام او هندسه لوباچفسکی می‌نامند. [6] وهانس گوتنبرگ (به آلمانی: Johannes Gutenberg)، (زاده حدود ۱۳۹۸ (میلادی) در ماینتز، درگذشت ۳ فوریه ۱۴۶۸ در ماینتز)، زرگر آلمانی و اولین مخترع ماشین چاپ و کلاً صنعت چاپ در اروپا بود. [7] نام اصلی او آناتول فرانسوا تیبو (به فرانسوی: François-Anatole Thibault) است. این نویسنده را پادشاه نثر فرانسه لقب داده‌اند. او در ۱۸۴۴ در پاریس زاده شد و در سال ۱۹۲۴ درگذشت. وی پسر کتاب فروشی به نام "فرانسوا" بود که نام مستعار "فرانس" را از او گرفته است   نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Fri, 10 Feb 2017 10:08:35 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2852/گوساله-طلایی دهم فوریه؛ روز بزرگداشت خورشید شعر روسی http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2851/دهم-فوریه-روز-بزرگداشت-خورشید-شعر-روسی دیدبان روسیه:  دهم فوریه در روسیه روز بزرگداشت شاعر و نویسنده روس "الکساندر سِرگِیویچ پوشکین" (به روسی: Александр Сергеевич Пушкин) می باشد؛ فردی که نقش بزرگی در اعتلای فرهنگ، زبان و ادبیات روسی داشته است. در این مطلب پس از بیان خلاصه ای از زندگینامه این شاعر سعی شده است به ویژگی های بارز هنر پوشکین و جایگاه این شاعر بزرگ در فرهنگ روسیه پرداخته شود.   ► دوران کودکی 1799-1811 الکساندر پوشکین در 6 ژوئن 1799 در مسکو متولد شد. پدرش سرگئی پوشکین نجیب زاده نظامی بازنشسته و مادرش نوه یکی از خادمان پتر کبیر بود.   پدر و مادر الکساندر سرگرم زندگی اشرافی، توجه کمی به فرزندان خود داشتند و تنها سه فرزند آنها به سنین بزرگ سالی رسیدند. "اولگا" فرزند ارشد دختر و دو پسر به نام های "الکساندر" و "لئو". بچه های دیگر در دوران کودکی در گذشتند. تربیت فرزندان هم بر عهده معلم های خانگی و خارجی آنها بود که زود به زود عوض می شدند. از آنها برای الکساندر پوشکین خاطرات ناخوشایند به جا مانده بود. تنها دوست دوران کودکی او پرستار خانگی اش به نام "آرینا" بود که یک زن بی سواد از طبقه کشاورزان بود. آوازها  و قصه های همین پرستار بود که الکساندر را عاشق اشعار مردمی کرد.     ► دوران تحصیلی 1811-1817 پوشکین در 19 اکتبر 1811 وارد مدرسه متوسطه شد. در سال ها مدرسه، جهان بینی و عقاید سیاسی شاعر شکل می گیرد. شعر غنایی "دبیرستان" پوشکین سرشار از شور و شادی زندگی است. در دبیرستان شاعر حدود 130 شعر سروده است. بلینسکی [1]، با خواندن اشعار این دوران درباره پوشکین می گوید: "او شاعر ملی آینده است."   در ژوئن 1817 پوشکین از دبیرستان فارغ التحصیل می شود و با پایان تحصیل در دبیرستان، او در تشکیلات امور خارجه استخدام می شود و از این تاریخ به بعد زندگی مستقل شاعر آغاز می شود.   ► زندگی در سنت پیترزبورگ 1817-1820 سال های زندگی در سنت پترزبورگ برای پوشکین بدون دغدغه و گاهی با شادی سپری می شد، اما در عین حال او در این دوره به رشد سریع معنوی دست می یابد. پوشکین جوان، خود را با احساسات لیبرال معرفی کرده بود، چیزی که جوانان نجیب زاده وطن پرست و مترقی با آن زندگی می کردند. در پایان سال 1817، او قصیده معروف "آزادی" را سرود.   بدین ترتیب نام پوشکین روز به روز شهرت بیشتری پیدا می کرد، سروده های وی علاقمندان زیادی پیدا کرده بود و اشعار سیاسی وی با محبوبیت ویژه ای مورد استفاده قرار می گرفت. الکساندر یکم [2] که از وجود شاعر احساس نگرانی می کرد، تصمیم می گیرد او را به سیبری تبعید کند. اما با پادرمیانی کارمازین [3] و ژوکوفسکی [4]، پوشکین از مجازات شدید تر نجات پیدا می کند و تحت عنوان رسمی ماموریت شغلی به جنوب تبعید می شود.   ► دوره تبعیدگاه جنوبی 1820-1824 سال های تبعید پوشکین در جنوب، نه تنها بسیار متنوع و با روحیه سپری می شود، بلکه دوره هنری فعال و زمان مناسب برای تفکرات ژرف اوست. مرثیه عاشقانه "روشنایی روز خاموش شد"، منظومه های "زندانی قفقاز"، "فواره باغچه سرای" و "کولی ها" در همین دوران خلق شده اند.   ► ازدواج با ناتالیا گونچاروا 18 فوریه 1831 پوشکین با ناتالیا گونچاروا ازدواج کرد. ازدواجی که هم باعث خوشبختی شاعر و هم دلیل مرگ وی شد. پوشکین می نویسد: "من ازدواج کرده ام و خوشبختم. تنها یک آرزو دارم و آن هم این است که هیچ چیز در زندگی تغییر نکند. در انتظار بهتر از این نیستم."   پس از ازدواج تزار، پوشکین را به خدمتگزاری در دربار دعوت کرد. وی با دادن لقب سطح پایین به شاعر که معمولا فقط به جوانان داده می شد، سعی کرد پوشکین را تحقیر کند و مرتبه اجتماعی او را تضعیف کند. علاوه بر این، نیکلای اول [5] می خواست همسر پوشکین که زن زیبا و مورد توجه تزار بود، همواره در کاخ جلوی چشم او باشد. در چنین شرایطی، فعالیت های هنری شاعر نمی توانست خیلی زیاد باشد. سبک زندگی درباری و هزینه های بالای چنین زندگی رفته رفته پوشکین را بدهکار افراد و حتی دولت کرد. تزار با بدهکار کردن شاعر می خواست وی را برده خود و به دربار وابسته کند.   ► دوئل و مرگ پوشکین سال ۱۸۳۷ بدهی‌های پوشکین بسیار افزایش پیدا کرده بود. از طرف دیگر شایع شده بود که همسرش رابطه نامشروع با یکی از افسران فرانسوی به نام "جرج دانتس" دارد. پوشکین برای حفظ غرورش معشوق احتمالی همسرش را در ۲۷ ژانویه ۱۸۳۷ (تاریخ قدیم) به یک دوئل فراخواند. در این دوئل پوشکین از ناحیه شکم آسیب  دید و دو روز پس از آن درگذشت.   "روسیه بسیار اندک برای روس ها شناخته شده است." این جمله را الکساندر پوشکین بیش از 150 سال قبل بیان کرد و حالا در آغاز هزاره سوم، از آن به عنوان یک کشف غم انگیز یاد می شود. این کلمات درباره شناخت این شاعر نیز صادق است. ابتدا جبر زندگی و سپس تراژدی مرگ پوشکین، فرصت رسیدن او به اوج شکوفایی توانایی های شاعرانه اش را از وی ربود. این توانایی ها بسیار عظیم بودند. با این حال او توانست برای ادبیات و فرهنگ کار های بسیاری انجام بدهد. آثار وی به شکل منحصر به فردی منعکس کننده حال و هوای گوشه و کنار وطن اوست. او اشراف، دهقانان، بورژوازی ها [6]، خرده بورژوازی ها[7]، آداب و رسوم، عادت ها، آرمان ها و کیفیت روابط بین آنها را به خوبی به تصویر می کشد. این شاعر شخصیت های منفی را محکوم، با فردگرایی مبارزه و همزمان تلاش می کند تا تصاویر مثبت عصر خود را به ثبت برساند. پوشکین ادبیات را ابزار تربیت معنوی و اخلاقی انسان یافته می دانست. از آغاز فعالیت های ادبی اش، علاقه خود را به مسائل معاصر نشان داد، وی به مسائلی چون کیفیت رابطه حکومت و مردم، اشرافیان و دهقانان و توسعه اجتماعی روسیه("باریس گودونوف" و "دختر سروان") در آثارش پرداخته است. " حاکم زنده برای این جماعت مثل اراذل نفرت انگیز است، اینها فقط بلدند مرده ها را دوست داشته باشند" این جمله نقل قولی از تزار باریس در کتاب باریس گودونوف است. در آن به خوبی حس تزار را از کیفیت رابطه مردم با حکومت بیان می کند. پوشکین با استعداد درخشان خود، احساسات، افکار و آرمان های عصر خویش را برجسته و روشن می سازد. وی در آثارش همیشه به ایده های دکابریستی (مخالفان انقلابی) وفادار باقی مانده است. پوشکین در کتاب دختر سروان، گذشته تاریخی مردم روسیه را به تصویر می کشد، به فشار و سرکوبی اشاره می کند که باعث شورش مردم شده است.    "خدا آن روز را نیاورد که شورش روس ها را ببینیم، ناخودآگاه و بی رحم است." پوشکین وظیفه خود را به عنوان یک شاعر در دفاع از حقوق مردم ناتوان و متعلق به مردم بودن می داند. در این باره در اشعارش نقل قولی از قصیده هوراس رومی می آورد: "من بنای یادبود خود را بدون دست برپا کرده ام." "من تا مدت های زیادی مورد محبت مردمی خواهم بود که با نوای سازم (شعرم) احساسات خوبی را برانگیخته ام، در این قرن بی رحمی، آزادی را بار دیگر ستودم. (اشاره پوشکین به سروده خود با نام "آزاده") و به رحمت دعوت کردم." (اشاره به رباعی های پوشکین) در شعر "میهمانی پتر اول" پوشکین از نیکلای اول دعوت می کند تا دکابریست های در بند را آزاد کند. صدای آزادی خواهی پوشکین در گوشه و کنار کشورش شنیده می شد و امید به روز های بهتر را نوید می داد. افکار پوشکین درباره نقش شاعر در جامعه در شعر "پژواک" پوشکین سروده سال 1831 به خوبی جای گرفته است. آیا در این جنگل دورافتاده و انبوه حیوانی می غرد؟ آیا موسیقی بوق عاج نواخته می شود؟ آیا صدای رعدی شنیده می شود؟ آیا دوشیزه ای از پشت تپه ها آواز می خواند؟ و ... پوشکین یک وطن پرست واقعی بود، به شخصیت والای ملت و تاریخ با شکوه میهن خود افتخار می کرد. همواره ماموریت جهانی و تاریخی مردم روسیه را در نقش ناجی اروپا در مقابل حمله مغول و استبداد ناپلئون یادآوری می کرد. وی با عبور از تاثیرات مکتب های کلاسیسیسم و سانتیمانتالیسم-رمانتیسم، با عبور از درون جریان رومانتیسم انقلابی و با تکیه بر دستاورد های پیشینیان مترقی خود چون فاناویزین، رادیشیف، کریلوف، گریبایدوف به بنیانگذار ادبیات مدرن روسیه تبدیل می شود. پوشکین بنیانگذار رئالیسم در ادبیات روسی و از لحاظ زمانی اولین رئالیست در میان نویسندگان اروپایی قرن ۱۹ میلادی است. او کسی است که با تلاش برای بازسازی هنرمندانه پیچیدگی های دنیای درونی انسان، برای نخستین بار اصل جهان شمول تصویرگری شخصیت انسانی را به ادبیات روسی وارد می کند. ویژگی منحصر به فرد رئالیسم پوشکین در این مسئله است که در آثار وی، جهان درون با هارمونی نسبت ها و یکپارچگی فاش می شود. این شاعر شهیر روس جایگاه ویژه ای را برای افشای ویژگی های اخلاقی انسان قائل می شود، این همان شاخصه ای است که توجه گوگل را به خود جلب کرد. یکی از برتری های بزرگ رئالیسم پوشکین، ارائه تصویر شخصیت فردی، در جریان رشد و تکامل آن، در روند زندگی و در ارتباط با شرایط واقعی محیط اجتماعی، با درکی تاریخی و عینی است. رئالیسم پوشکین ترکیبی از عینی بودن، امانت داری و دقیق بودن در به تصویر کشیدن جزییات جهان درون انسان و جهان برون اطراف اوست. تصویر ارائه شده وی با تعمیم واقعیت ها از طریق خلق شخصیت های هنری ایفا کننده نقش های جداگانه ای است که با خصوصیات مشترک گروه های اجتماعی، ملی و تاریخی همخوانی دارد. پوشکین در رمان ”یوگنیا آنیگین” برای اولین بار در ادبیات روسی با چنین وسعت و حقیقتی، یک عصر تاریخی را بازسازی می کند که واقعیت های معاصر را به تصویر می کشد. همه طبقات جامعه اشرافی روسیه در این رمان نقش های هنری خود را یافته اند، جریان های فرهنگی، اجتماعی و تحولات نیمه نخست سال های دهه بیست قرن ۱۹ میلادی روشنی بخش آنهاست. در پس زمینه گسترده، سرنوشت دراماتیک بهترین مردم عصر پوشکین باز آفرینی می شود. بهترین ها همان پیشگامان روشنفکر اشرافی دوره دکابریست ها هستند. پوشکین نگرانی های روانی قهرمانان رمان را به مخاطب منتقل می کند و به میزان قابل قبولی دنیای معنوی قهرمانان و دوره زندگی عقلانی آنها را روشن می سازد. این پوشکین است که در مسیر رئالیسم و تصویرگری انتقادی از زندگی روزمره روسی، گوگل را حمایت می کند.) [8] گوگل درباره این شاعر بزرگ می نویسد: "پوشکین یک پدیده فوق العاده است، تنها پدیده روح روسی؛ او نماد یک روس مترقی است که شاید دویست سال دیگر پدید آید." نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پی نوشت ها: [1] ویساریون گریگوریویچ بلینسکی(به روسی: Виссарио́н Григо́рьевич Бели́нский)، منتقد ادبی ٬فیلسوف و زبان‌شناس شهیر روس بود. [2] الکساندر یکم تزار روسیه بین سال‌های ۱۸۰۱ تا ۱۸۲۵ بود. [3] نیکولای کارامزین (روسی: Никола́й Миха́йлович Карамзи́н]؛ نویسنده، مورخ، و شاعر اهل روسیه بود. [4] واسیلی آندرییویچ ژوکوفسکی (به روسی: Васи́лий Андре́евич Жуко́вский) ‏ (۱۷۸۳–۱۸۵۲) شاعر و مترجم روسی سبک رمانتیسم بود. [5] نیکُلای یکم (متولد ۶ ژوئیه ۱۷۹۶ (میلادی)؛ درگذشت ۲ مارس ۱۸۵۵)، تزار روسیه از سال ۱۸۲۵ [6] بورژوازی (به فرانسوی: Bourgeoisie) یک اصطلاح در علم جامعه‌شناسی و تاریخ است که مورد دسته‌بندی‌های مورد استفاده در تحلیل جوامع بشری است. این واژه به دسته‌ی بالاتر یا مرفه و سرمایه‌دار در جامعه اطلاق می‌شود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست می‌آورند و نه لزوماً از اشراف‌ زادگی. [7] خُرده‌بورژوازی (به فرانسوی: Petite bourgeoisie) به یک طبقهٔ اجتماعی گفته می‌شود که شامل دهقانان مستقل و بازرگانان کوچک می‌شود. این طبقه به طور کلی از مواضع سیاسی-اقتصادی بورژواهای بلندپایه تبعیت می‌کنند و سعی در تقلید از اخلاقیات بورژوایی و معرفی خود به آن بورژوا دارند. [8] از کتاب دوره ها و مکتب های ادبی(زبان روسی) نوشته دکتر زینب محمدی، باکو 2015 پایان نوشتار/ ]]> هنر Fri, 10 Feb 2017 06:27:10 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2851/دهم-فوریه-روز-بزرگداشت-خورشید-شعر-روسی دسر شارلوت روسی http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2809/دسر-شارلوت-روسی دیدبان روسیه: با سلام دوباره به علاقمندان مبحث خوشمزه آشپزی روسی و با عرض پوزش به دلیل وقفه ای که در بروز سازی این بخش رخ داد. سعی می کنم تا این غیبت طولانی را با مطالب جدید و البته خوشمزه جبران کنم. امروز یک دسر خوشمزه که نامی روسی دارد را برای شما عزیزان آماده کرده ام. احتمالا همگی با نام کیک شارلوت که آلمانی الاصل است، آشنا هستید. در واقع شارلوت یک کلمه فرانسوی است که به نوعی دسر تهیه شده از بیسکوییت، میوه و کرم گفته می شود. اما سرگذشت دسر زیبا و خوشمزه شارلوت روسی و نام گذاری آن چیست؟ "راسیسکایا شارلوتکا" نامی است که روس ها به این دسر می دهند. این دسر اولین بار در لندن و در آغاز قرن نوزدهم توسط آشپز فرانسوی پرآوازه به نام "ماری آنتوان کارم"[1] تهیه شده؛ وی افتخار خدمت گذاری به چند پادشاه و افراد درباری از جمله تزار روس "الکساندر اول"[2] را داشته است. نام اولیه این دسر شارلوت پاریسی بوده، اما بعدها به نام شارلوت روسی در جهان معروف شده است. برای تهیه آن از بیسکوییت لیدی فینگر[3] و کرم باواروآ[4] استفاده می شود. گفته می شود که در دوران رهبری استالین در اتحادیه جماهیر شوروی، در جهت مبارزه با "پیروی ننگین از ارزش های غربی"، نام نوعی کیک سیب شارلوت به "کیک زن سیبی" تغییر یافته است. با این حال، در کتاب "مواد غذایی خوشمزه و سالم" چاپ سال 1952 میلادی،  دستور تهیه آن با نام اصلی شارلوت آمده است.   برای تهیه دسر شارلوت روسی از بیسکویت لیدی فینگر استفاده می‌شود، ولی برای راحتی در تهیه این دسر می توان خمیر کیک را طوری بر روی سینی فر بریزیم که تقریباً بیسکویت‌ها بهم چسبیده باشند. ► مواد لازم برای تهیه بیسکوییت لیدی فینگر:   تخم مرغ 4 عدد شکر 135 گرم یا ⅔ پیمانه آرد 110 گرم یا یک پیمانه سر خالی بیکینگ پودر 2 گرم یا نصف قاشق چایخوری   ► طرز تهیه: فر را از قبل روی دمای 205 درجه سانتیگراد (400 درجه فارنهایت) تنظیم می‌کنیم تا گرم شود. دو ظرف مناسب فر در ابعاد 30 در 45 را با کاغذ‌ شیرینی پزی می پوشانیم. برای ریختن خمیر و فرم دادن خمیر، دهانه قیف مخصوص (قیف معمولاً از جنس متقال چرب بوده و خمیر را داخل آن می ریزند. سر آن فلزی است و میتواند جمع یا باز شود. با فشار دادن کیسه پر شده، خمیر به ابعادی که مورد نیاز می‌باشد از سر قیف بیرون می‌آید.) را از قبل به قطر 1.5 سانتیمتر تنظیم می‌کنیم. زرده و سفیده تخم‌ مرغ‌ ها را از هم جدا می‌کنیم. سفیده‌ ها را درون یک کاسه ریخته و آن را با درجه ‌سریع همزن میزنیم تا سفید و نرم شود. به آرامی 2 قاشق شکر را می ریزیم و به هم زدن ادامه می‌دهیم تا اینکه سفت و براق شود. در کاسه بزرگی زرده را با باقیمانده شکر می‌زنیم. آن‌ قدر می زنیم تا غلیظ شود و کمی رنگ خود را از دست بدهد. آرد و بیکینگ پودر را روی یک کاغذ روغنی الک می‌کنیم. نصف سفیده تخم مرغ را داخل مخلوط زرده تخم مرغ می‌ریزیم. آرد و سپس باقیمانده سفیده تخم ‍‌مرغ را نیز به مخلوط مان اضافه می‌کنیم و به هم می‌زنیم. حال مخلوط حاصل ‌شده را داخل قیف ریخته و با فشار دادن قیف به اندازه مورد نظرمان ماده خام بیسکویت ها را روی سینی فر، شکل میدهیم. سینی ها را داخل فر قرار میدهیم و میگذاریم تا برای 8 دقیقه بپزد.   ► مواد لازم کرم باواروا برای داخل دسر:   پودر ژلاتین 10 گرم آب برای خیساندن ژلاتین 40 میلی لیتر زرده تخم مرغ 3 عدد شکر 50 گرم شیر 250 میلی لیتر وانیل چند قطره خامه زده شده 150 میلی لیتر میوه های لطیف به میزان لازم پودر ژلاتین را در آب به مدت ۱۵ دقیقه حل می‌کنیم، سپس ظرف حاوی ژلاتین خیس خورده را داخل آبجوش قرار داده تا ژلاتین در اثر حرارت آب شود. زرده تخم مرغ و  20 گرم شکر را می‌زنیم تا سفید شود. شیر و 30 گرم شکر را می‌گذاریم روی حرارت داغ شود و قبل از جوشیدن برمی‌داریم. شیر داغ را کم کم به زردهٔ زده شده اضافه می‌کنیم  و سپس ژلاتین و وانیل را نیز با این محلول مخلوط می‌کنیم. خامه را در درون ظرفی که در یخ قرار گرفته می‌زنیم تا سفت شود و سپس با تمام مواد مخلوط می‌کنیم.     ► ترکیب نهایی کیک و کرم   در قالبی به قطر ۱۵–۱۰ سانتیمتر خمیری که به شکل گرد درست کردیم را پهن کرده و بیسکویت ها را  به صورت ایستاده دور تا دور دیواره  قالب قرار می‌دهیم. مخلوط باواروا را در داخل این قالب می‌ریزیم. پس از مدت حداکثر ۲ ساعت که باواروا سفت شد آن را از قالب خارج کرده و اطراف آن را با روبان می‌بندیم. نوش جان!   پی‌نوشت: [1] ماری آنتوان کارم (به فرانسوی: Marie-Antoine Carême) (پاریس ۸ جون ۱۷۸۴ – ۱۲ ژانویه ۱۸۳۳) آشپز فرانسوی بود که در اوایل قرن نوزدهم باعث بوجود آمدن تحول اساسی در آشپزی فرانسوی شد.   [2] الکساندر یکم تزار روسیه بین سال‌های ۱۸۰۱ تا ۱۸۲۵ بود.   [3] این بیسکویت در اواخر قرن 15 به مناسبت ورود پادشاه فرانسه به منطقه ساویا Savoia ایتالیا تولید و نامگذاری شده‌ است و به اندازه بزرگترین انگشت انسان می‌باشد. [4] کرم باواروآ (به فرانسوی: Bavarois)، یک نوع دسر سرد است که احتمالاً توسط یک آشپز فرانسوی که در شهر بایرن در آلمان بکار مشغول بوده‌است، ابداع شده‌است. مواد این دسر را شیر، زرده تخم مرغ، شکر و خامه زده شده اسانس‌های گوناگون و ژلاتین تشکیل می‌دهند. باواروآ دارای انواع گوناگونی مانند باواروآی شکلاتی، باواروآی توت فرنگی، باواروآی قهوه و باواروآی چای سبز و غیره می‌باشد. در اصل نوعی نوشیدنی گرم در جنوب آلمان بوده‌ است که از مخلوط کردن چای یا الکل، شربت سرخس و شیر و غیره درست می‌شده‌است. گفته می‌شود که یک آشپز فرانسوی به نام آنتونان کارمو دستور آن را به عنوان شیرینی تغییر داده و آن را به صورت فعلی درست کرده‌است. نویسنده: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Mon, 06 Feb 2017 06:38:08 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/report/2809/دسر-شارلوت-روسی اگر دردی توی دلت هست، منتظر کمک نشین؛ دلت رو بشکاف http://www.russiaviewer.com//fa/doc/article/2786/اگر-دردی-توی-دلت-هست-منتظر-کمک-نشین-رو-بشکاف دیدبان روسیه: فکر می کنم دردی تو دلت داری که داره آزارت میده، تا حالا به دیوارهای اینجا دقت کردی؟ تو همه اتاق ها این عکس رو زدن، قطعا نمی شناسیش، چون نه بازیگره، نه خواننده، اسمش لئونید روگوزوفه، اون یه پزشک بوده، البته نه داروی خاصی کشف کرده نه بیماری عجیبی رو درمان کرده، اون فقط سرسخت بوده! روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه! روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه! اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.  تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره. روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد. حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور! "لئونید ایوانویچ روگوزوف"[1]  (زادهٔ ۱۴ مارس ۱۹۳۴ در استان چیتا، اتحاد شوروی - درگذشته ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۰ در سن پترزبورگ)، پزشک روسی که در ایستگاهی مربوط به شوروی در قطب جنوب شرکت کرده‌ بود. او تنها پزشک موجود در آن منطقه بود و به بیماری پریتونیت دچار شد و ناچار به انجام یک آپاندکتومی شد که خودش آن را روی خود عملی کرد و به عنوان مشهورترین مورد جراحی روی خود شناخته می‌شود. 1] Леонид Иванович Рогозов برگرفته از: کتاب آنتارکتیکا هشتاد و نه درجه جنوبی؛ انتخاب متن: علیرضا چاروسایی، دبیر سرویس هنر و ادبیات دیدبان روسیه؛ پایان نوشتار/ ]]> هنر Fri, 03 Feb 2017 10:32:15 GMT http://www.russiaviewer.com//fa/doc/article/2786/اگر-دردی-توی-دلت-هست-منتظر-کمک-نشین-رو-بشکاف